پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٥٤ - على و ربيعيان
خويش ديد، پس مردى از ربيعيان كه او را نضر[١] مىخواندند به وى گفت: آيا تو نبودى كه مىپنداشتى ربيعه را هنرى نباشد و كارى را نيكو نگزارد چه ربيعه، ربيعه است و همدان، همدان[٢] (و اين با آن متفاوت) است؟ پس شب دوشين چه كسى تو را از پايمردى همدان بىنياز داشت (و از تو پاسدارى كرد)؟ على نگاهى تند بر او افكند، [و منادى على عليه السلام ندا در داد: آماده پيكار باشيد و بامدادان گرم كارزار شويد و بر دشمنتان بتازيد].
على و ربيعيان
چون روز بر آمد همه براى پيكار از جاى جنبيدند جز ربيعه كه همچنان بىحركت بر جاى ماندند. على به ايشان پيام فرستاد: بر دشمنتان بتازيد، اما آنان خوددارى كردند. پس ابو ثروان را نزد ايشان فرستاد و گفت (به آنان بگو) امير مؤمنان سلامتان مىرساند و مىگويد:
اينك كه همه كسان پيش مىتازند چه چيز شما را از تاختن باز داشته است؟ گفتند:
چگونه در حالى كه اين انبوه سوار ما را از پشت محاصره كردهاند بتازيم؟ به امير مؤمنان بگو به (قبيله) همدان يا ديگران فرمان دهد بر اينان بتازند تا ما به پيش هجوم آوريم. ابو ثروان نزد على عليه السلام باز آمد و او را از ماجرا آگاه كرد، آنگاه (على) اشتر را نزد ايشان گسيل داشت- و او كه بانگى رسا داشت- گفت:
اى گروه ربيعه چه چيز مانع هجوم شماست [در حالى كه ديگر كسان هجوم كردهاند] و شما مرد چنان و چنان (دلاوريها) بوديد؟ و شروع به برشمردن هنرنماييها و جنگاوريهاى ايشان كرد. گفتند: ما تا ندانيم كه اين گروه چهار هزار نفرى سوار كه پشت ما قرار گرفتهاند چه مىكنند دست به هجوم نخواهيم زد، به امير مؤمنان بگو كسى را اعزام فرمايد كه از عهده آنان بر آيد و كارشان را يكسره كند- آن روز پرچمدارى ربيعه با حضين بن منذر بود- پس اشتر بديشان گفت: همانا امير مؤمنان عليه السلام به شما مىگويد: شما خود به تنها شرّ آنان را از من
[١] در شنهج[ زفر].
[٢] متن از روى شنهج« و همدان همدان» و در اصل[ و مضر مضر].