پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٥٣ - تظاهر عمرو به احترام با ابو موسى
سرانجام به راه راستى در خواهد آمد.
اى عمرو، ديدگان بسيار كس به تو دوخته شده است، جان من بنگر چه مىكنى.
اى عمرو، به جان من، آيا از آن سخن كه با من گفتى و عهدى كه بر عهده گرفتى شانه خالى مىكنى؟ تو را چنين توانى نباشد.
پارهاى مردان مرا گفتند: عمرو حكومت را براى خود مىخواهد، و من بديشان گفتم: امروز عمرو تابع و مطيع من است.
بدان اگر در كار من تأخير روا دارى، انگشتهاى اتّهام و بدگمانى مردم به سرعت متوجّه تو خواهد شد.
سوگند به پروردگار اشتران مست كه سواران را بر پشت گرفته شتابان در صحرا گرد برانگيختهاند، من امروز در عقد خلافت به تو اعتماد دارم، و آنچه (آن قريشيان) در جهت خلاف اين اعتقاد پنداشتند (و القا كردند) سمّ جانگزايى است.
پس در داورى شتاب كن، يا اگر تأخيرى در آن مىرود بى ريب و فريب باشد، و ستم مكن[١] چه اين كار (به سود من) پخته (و آماده) و واقع شده است.
[تظاهر عمرو به احترام با ابو موسى]
عمر بن سعد گفت: ابو جناب كلبى[٢] برايم روايت كرد كه:
هنگامى كه عمرو و ابو موسى در دومة الجندل ملاقات كردند، عمرو مىكوشيد عبد اللّه بن قيس (ابو موسى) را در سخن گفتن مقدّم دارد و مىگفت: تو پيش از من با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه صحبت داشتهاى و به سنّ از من بزرگترى، پس نخست تو سخن گوى و من پس از تو سخن گويم[٣]. عمرو رفته رفته ابو موسى را عادت مىداد كه در هر چيزى مقدّم باشد[٤] و بدين ترتيب فريبش داد[٥] تا در خلع
[١] متن به تصحيح قياسى« و لا تعد فالامر الذى حمّ واقع» و در اصل[ و كم تعدوا الامر الذى ...].
[٢] متن به تصحيح قياسى و آنچه در صفحه ٧٥٠ گذشت،« ابو جناب» و در اصل[ ابو خباب] و در شنهج( ١: ١٩٨)[ ابو حباب].
[٣] متن« فتكلّم ثمّ اتكلّم» و در شنهج[ فتكلّم انت و اتكلّم انا] و در طبرى( ٦: ٣٩)[ فتكلم و اتكلم].
[٤] متن از روى طبرى« و كان عمرو قد عوّد ابا موسى أن يقدّمه فى كل شىء» و در اصل[ قد اعد ابا موسى يقدّمه ...].
[٥] متن« و انما اغترّه بذلك ليقدّمه ...» و در طبرى[ اغتزى بذلك كلّه أن يقدّمه ...] و در اللسان« اغتزاه» به معنى« قصده- آهنگ آن داشت» آمده و صحيح است. و در اللسان نيز( ١٩: ٣٥٩) آمده كه ابن الاعرابى سروده است:^ قد يغتزى الهجران بالتجرم^