پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٣٤ - حمله اشتر به پسر عموى بسر
پس اشتر به ضرب نيزهاى كمر او را بشكست و بسر نيز از جانب ديگر، بر اثر ضربه على پا به گريز نهاد و به خيل سوارانش پيوست و على بر او بانگ زد: «اى بسر، معاويه بيش از تو درخور اين بد انجامى و رسوايى است.»[١] بسر نزد معاويه باز آمد و معاويه به وى گفت: ديده از شرم به زير ميفكن كه خداوند عمرو را در اين حركت پيش كسوت تو قرار داده است. نضر بن حارث در اين باره (به شعر) گفت:
|
أ في كلّ يوم فارس تندبونه |
له عورة وسط العجاجة باديه ... |
|
آيا به هر روز شهسوارى را به ميدان مىفرستيد كه در ميان آوردگاه عورتش را عريان كند و نمايش دهد؟، و بدين حيلت، على ضربت سنان خود را از او باز دارد و معاويه در خلوتگاه خويش بر اين ماجرا بخندد؟
ديروز چنان زشت حركتى از عمرو پديد آمد و سرش را نجات داد و عورت بسر نيز همان گونه جان پناهش شد.
به عمرو و بسر أرطاة بگوييد: ديدگان خود را بگشاييد و از راهى برويد كه دگربار با آن شير مرد روبرو نشويد.
از چيزى جز حيا (و عفّت بزرگوارانه) او و از دو خصيه خود سپاسگزار نباشيد كه فقط اين دو سبب حفظ جانتان شدند.
كه اگر اين دو نمىبودند از زخم سنانش نمىرستيد، و اين تجربه كافى است، كه ديگر بار تكرارش نكنيد.
هر گاه به لشكر پويايى[٢] كه صبحگاه[٣] در ركابش حركت مىكند برخورديد و على را در آن ميان ديديد، بيدرنگ ميدان را ته كنيد.
و از او دور بمانيد، چنان كه نيزهاش به شما نرسد و لهيب جنگش دامنتان را نگيرد كه اين تجربه شما را بس.
[١] متن« ... بهذا منك» و در شنهج( ٢: ٣٠١)[ بها منك].
[٢] متن« خيل المشيحة» و در شنهج[ خيل المغترة].
[٣] متن از روى شنهج« صبحة» و در اصل[ صيحة].