پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٣٧ - مبارزه هانى با يعمر بن اسيد
شعرى از عديل
و عديل بن نائل عجلى سرود[١]:
|
لست انسى مقام غسّان بالتّلّ |
و لو عشت، ما اظلّ شمام ... |
|
هر چند ديرى زيستهام، هرگز پايگاه غسّانيان را در آن پشته فراموش نمىكنم و همواره به ياد خواهم داشت.
سروران و فرماندهانى كه در شدت هنگامه پيكار گرد آمدند و همدست و همداستان شدند.
ايشان را، چون كريمان، ابرهاى گهر بار فضل و كرم است و خود گوهر تابناك فراز قلّههاى والايند.
صبحگاهان به ما پيوستند و آنگاه به روز نبرد[٢] همراه يك ديگر با نيزههاى بلند و تيغهاى برّان بر دشمن تاختيم.
پس روى به ميدان نهادند و هنگام فرود آمدن شمشيرها به روز نبرد[٣] گزند و آسيبى نديدند.
ما به فرماندهى آن كلانسالان كريم ثابت قدم و فزون از شمار رضا داديم.
[مبارزه هانى با يعمر بن اسيد]
نصر، از مردى، از محمد بن عتبه كندى (شنيدم) كه گفت: پيرى از مردم حضرموت كه در صفّين همراه على بود مرا حديث كرد و گفت:
يكى از ياران ما هانى بن نمر[٤] نام داشت (و در حميّت) چون ماده شيرى بچهدار بود، مردى از شاميان به سوى او آمد و كسان را به هماوردى خواند و چون هيچكس به هماوردى او نرفت (هانى) گفت: سبحان اللّه، چه چيز شما را از اين باز مىدارد كه به نبرد با اين مرد رويد؟ اگر من بيمار و چنين [سخت] ناتوان نبودم بىگمان به جنگ او مىرفتم. هيچيك از يارانش چيزى به وى نگفتند، آنگاه خود به ميدان شتافت[٥]. يارانش بدو گفتند: سبحان اللّه تو با اين حال، نزار و بيمار، به ميدان
[١] شرح حال وى را نيافتم ولى در ميان شعراى عرب شاعرى به نام عديل بن الفرخ عجلى وجود دارد.
[٢] ( ٢، ٣) در متن« ليوم القراع عند الكدام» و در اصل[ ... الكهام] آمده كه وجهى ندارد.
[٣] ( ٢، ٣) در متن« ليوم القراع عند الكدام» و در اصل[ ... الكهام] آمده كه وجهى ندارد.
[٤] در شنهج( ٢: ٢٨٥)[ ... بن فهد] آمده.
[٥] متن« فوثب فقال ...» و در شنهج[ فقام و شد عليه سلاحه ليخرج پس برخاست و سلاح بر خود استوار كرد تا به ميدان رود].