پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٣٨ - مبارزه هانى با يعمر بن اسيد
مىروى؟! گفت: به خدا سوگند كه هر چند كشته شوم به هماوردى او مىروم. چون آن مرد- كه از قوم او بود و يعمر بن اسيد[١] حضرمى خوانده مىشد و از سوى زنان، به وصلت سببى، با او خويشاوندى داشت- او را ديد، وى را بشناخت و به او گفت: اى هانى باز گرد كه اگر ديگرى به نبرد من آيد بسى خوشتر دارم و نمىخواهم تو را بكشم. هانى به وى گفت: من جز با دل سپردن به مرگ نيامدهام [نه، به خدا سوگند، امروز چندان مىجنگم تا كشته شوم] و پروايى ندارم كه به دست تو يا ديگرى كشته شوم. سپس به سوى او رفت و گفت: «بار الها در راه تو و پيامبر تو و به ياورى پسر عمّ پيامبرت مىجنگم.» آنگاه ضربتى چند ردّ و بدل كردند و هانى حريف را بكشت و يارانش به او هجوم كردند و ياران هانى نيز به سويش شتافتند و به نبرد با يك ديگر پرداختند و فقط وقتى از هم جدا شدند كه سى و دو تن كشته باز نهاده بودند. سپس على به كسان پيام فرستاد: «حمله كنيد» و مردم از هر دستى با پرچمهاى خود به صف مقابل خويش[٢] تاختند و شمشيرها و گرزهاى آهنين را فرو مىكوفتند چنان كه جز صداى چكاچك سلاحها و برخورد آنها با كاسههاى سر كه به كوفتن پتك بر سندان مىمانست آوايى بر نمىخاست[٣]. و تمامى اوقات نماز تباه شد و به اوقات نماز جز تكبير نگفتند، تا شمار رزمندگان كاهش يافت و تعداد كسان اندك شد، پس ناشناسى به ميان دو صف آمد و بانگ برداشت:
«آيا در ميان شما سر تراشيدگان باشند؟» گفتند: نه، گفت: «آنان به زودى خروج خواهند كرد، زبانشان شيرينتر از عسل و دلهاشان تلختر از صبر زرد است ايشان را نيشى چون نيش ماران گزنده باشد. آنگاه از ديدهها نهان شد و كس ندانست كه او كيست.»
[١] در شنهج[ ... بن أسد].
[٢] متن« فحمل الناس على راياتهم كلّ قوم بحيالهم» و در شنهج( ٢: ٢٨٦)[ كل منهم يحمل على من بازائه].
[٣] متن از روى شنهج« لا يسمع الّا صوت ضرب الهامات كوقع المطارق على السّنادين» و در اصل[ لا يسمع الّا صوت السّنادين].