پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٣٢ - تجديد خاطره اختلاف بر سر آب
نه، به خدا امروز بينى كه ما وفاى به عهد مىكنيم و بر پيمانى كه بستهايم مىمانيم[١] و با شكيبايى و كوشايى با تو برخورد مىكنيم. در اين هنگام اشتر به وى ندا داد:
به خدا سوگند، اى پسر عاص ما از اين پشته فرود آمدهايم و مردم خواستار جنگند، جنگى به آيين، به وسيله طلايهداران، و جنگ ما امروز جز از سر غيرتمندى و حميّت نيست[٢].
سپس اشعث تكبير گفت و اشتر نيز به تكبير در آمد، و (اللّه اكبر گويان) هجوم آوردند، و هنوز گرد و غبار رزمگاه پراكنده نشده بود كه شاميان گريختند.
[تجديد خاطره اختلاف بر سر آب]
[ (راويان) گفتند:] (چندى) بعد از اين[٣] عمرو بن عاص اشعث بن قيس را بديد و گفت: اى برادر كندى، به خدا من آن روز درگيرى بر سر آب، از درستى سخن تو آگاه بودم ولى مجبور به اجراى آن تصميم (معاويه) شده بودم و با تهديد، به تو نيرنگ مىزدم كه جنگ همه نيرنگ است[٤].
(پيش از تسلط طلايهداران على «ع» بر فرات) عمرو به معاويه پيام فرستاد:
بين آن قوم و آب را آزاد گذار، آيا توان ديد آن قوم در حالى كه به آب مىنگرند (و در چند گامى آنند) از تشنگى بميرند؟ (و دست به اقدامى نزنند)؟ معاويه نيز به يزيد بن اسد [قسرى] دستور داد: اى ابا عبد اللّه[٥]، ميان آن قوم و آب را آزاد
[١] متن« و نقيم على العقد، و نلقاك بصبر وجد» و در شنهج[ و نحكم العقد و نلقاهم بصبر وجد].
[٢] زيرا بستن آب بر روى هر كس، نزد عرب بزرگترين ناجوانمردى از سوى عامل و بزرگترين توهين و ناروا در حق كسى كه از آن محروم شده بود محسوب مىگشت و عرب مىبايست به هر بهايى شده از خود رفع توهين كند يا بر سر دسترسى به آب جان سپارد.- م.
[٣] در شنهج[ پس از اتمام ماجراى صفين].
[٤] اين عبارت، از:« راويان گفتند» تا پايان فراز« ... نيرنگ است» به عنوان جمله معترضه و نقل گفتگويى است كه پس از گذشتن ايام صفين و مدتى ديرتر از زمان شرح واقعه ميان اشعث و عمرو رفته است.- م.
[٥] كنيه يزيد بن اسد قسرى است.- م.