پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٩٦ - هجو گويى عتبه بر كعب ابن جعيل
(ما) مردان بلند بالايى (داشتيم) كه سلاح بر شانهها بر آورده بودند و به خاطر پسر عمّ محمد شمشير مىزدند.
و چندان پايمردى كردند كه خداوند پايدارى ايشان را بديد، تا آن زمان كه فرصتطلبان قرآنها را بر آوردند[١].
و نيز ابو جهمه اسدى گفت:
|
انا ابو جهمة فى جلد الاسد |
علىّ منه لبد فوق لبد ... |
|
منم ابو جهمه، با هيبت شير، و يال و كوپالى چون شير زيب پيكر خود دارم.
بنى تغلب را هجو مىكنم كه از گوسپند كوته پاى زشتگونه خوارترند، به هر كه خواهى لجام زنم و بس نادر است كه كس فرمانم نبرده باشد.
هجو گويى عتبه بر كعب ابن جعيل
عتبه در پاسخ كعب بن جعيل وى را چنين هجو كرد[٢].
|
سمّيت كعبا بشرّ العظام |
و كان ابوك سمّى الجعل[٣] ... |
|
تو را كعب (يعنى پاشنه پا) ناميدند كه پايينترين استخوانهاست و پدرت نيز همنام و مانند سرگين غلطانك بود.
شأن تو[٤] در ميان وائليان به جايگاه كنهها بر سرين شتر ماند.
و كعب در پاسخ او گفت:
[١] اين بيت و بيت پيش از آن در شعر كعب بن جعيل چنان كه در صفحه ٤٠٦ گذشت روايت شده و اين بيت اخير نيز چنان كه در اللسان( ٦: ٦٩) آمده از حصين بن حمام مرّى هم روايت شده است.
[٢] متن« و قال عتبة يهجو كعب بن جعيل مجيبا له» و در شنهج( ٢: ٢٨٠)[ و هجا كعب بن جعيل عتبة بن ابى سفيان و عيّره بالفرار، و كان كعب من شيعة معاوية لكنّه هجا عتبة تحريضا له كعب بن جعيل عتبة بن ابى سفيان را هجو كرد و گريختن او را ننگآور شمرد، كعب از ياران معاويه بود ولى عتبه براى آن كه وى را تحريض كند به هجو او پرداخت.] اين دو بيت را از اخطل روايت كردهاند- ديوان اخطل ص ٣٣٥ و شرح الحيوان( ٥: ٤٤١).
[٣] شنهج[ يسمىّ الجعل سرگين غلطانك خوانده مىشد].
[٤] متن« و كان مكانك ...» و در شنهج[ و انّ مكانك ...] و در الحيوان[ و انت مكانك] و[ و انّ محلّك ...] نيز روايت شده.