پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥١٥ - صحنهاى از پيكار صفين
و مردى از بنى كلب كه با معاويه بود به هجو كردن عراقيان پرداخت و ايشان را چنين نكوهيد:
|
لقد ضلّت معاشر من نزار |
اذا انقادوا لمثل ابى تراب ... |
|
گروهى از بنى نزار كه سر به فرمان كسى چون ابو تراب[١] سپردند گمراه شدند.
داستان ايشان و بيعت آنان با على به داستان زن آرايشگرى مىماند كه پوست چهره را به غازه تباه كند، از بىخردى دستهاى خويش را مىآرايد و هم به دو دست خويش نقاب از چهره كريه بر مىگيرد.
از هشيار[٢] زيركى كه در زير پرچم عقاب نشان[٣] بر شما مىتازد بر حذر باشيد! چون هجوم آرند[٤] از صداى سم مركبشان بانگى چون هرّاى رعد از برخورد ابرها بشنوى.
چون منادى جنگ ايشان را به پيكار و نيزهزنى با سواران بخواند بيدرنگ پاسخش گويند.
زرههاى آهنين حلقه در حلقه پوشيدهاند و تيغهاى برّان درخشندهاى چون شهاب به كف دارند.
و احمر كه در ركاب على كشته شد گفت:
|
قد علمت غسّان مع جذام |
انّى كريم ثبت[٥] المقام ... |
|
غسّان و بنى جذام مىدانند كه من مردى كريم و ثابت قدم هستم.
چون گام ديگران (بر خون) بلغزد و زمين گلگون شود من پايدارى و پاسدارى كنم.
سوگند به پروردگار كعبه و احرام كه من از ناپارسا زنان حمايت نمىكنم.
[١]( كنيه امير مؤمنان عليه السلام.- م.)
[٢] متن از روى شنهج( ٢: ٢٨٣)« داهية نؤدا» و در اصل[ داهية تروها] آمده است.( مراد از داهيه، معاويه است كه به زيركى شيطنت آميز موصوف بود.- م.)
[٣] علامت پرچم معاويه عقاب بود چنان كه در شعر نجاشى آمده است: رأيت اللّواء لواء العقاب يقحّمه الشّانى الاخزر.
[٤] متن« اذا هشّوا» و در شنهج[ اذا ساروا].
[٥] الثّبت، به فتح اول و سكون دوم: استوار و پايدار، به ضرورت وزن شعر باء متحرك شده است.