پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٩٦ - هرثمة بن سليم و حسين بن على
هرثمة بن سليم و حسين بن على
چون هرثمه از جنگ خود[١] نزد همسرش، جرداء دختر سمير كه از شيعيان على بود بازگشت به زنش گفت: آيا سخنى شگفت از دوستت، ابو الحسن برايت بگويم؟ چون به كربلا فرود آمديم قطعهاى از خاك آن خطّه برابرش بر آمد، آن را بوييد و گفت: «خوشا بر تو اى خاك پاك، گروهى از تو به محشر بر آيند كه بى حسابرسى به بهشت در آيند.» او اين علم غيب را از كجا يافته؟ همسرش گفت:
اى مرد «از اين بددلى» دست بدار، زيرا امير مؤمنان جز حق نگفته است. (هرثمه) گويد: (چندى بعد) آنگاه كه عبيد اللّه بن زياد نيرويى به پيكار با حسين بن على و يارانش فرستاد من نيز در زمره سواران اعزام شده بودم. وقتى به گروه حسين و يارانش نزديك شديم، من همان منزلگاهى را كه با على در آن فرود آمده بوديم و قطعه خاكى را كه برخاسته بود و گفتارى را كه او گفته بود به ياد آوردم و باز شناختم. از اين رو از ادامه همراهى (با آنان) نفرتى در خود احساس كردم و با اسب خود، روى به قرارگاه حسين نهادم تا خدمتش ايستادم و بر او سلام كردم و آنچه را در اين منزلگاه از پدرش شنيده بودم به وى باز گفتم، حسين گفت: آيا تو اينك با مايى يا بر ضد ما؟ گفتم: اى پسر پيامبر خدا، نه با تويم و نه بر ضد تو.
زن و فرزند خود را باز نهادهام و بر (جان) آنان از (گزند) ابن زياد بيم دارم.
حسين گفت: پس شتابان بگريز تا قتلگاه ما را در اينجا نبينى، سوگند بدان كس كه جان محمد در دست قدرت اوست هيچ مردى نباشد كه امروز ما را اينجا در قتلگاه ببيند و ياريمان ندهد جز آنكه خدايش به دوزخ افكند. گفت: از اين رو من رو به راه نهادم و گريزان شتافتم تا قتلگاه او از ديدهام نهان شد.
[١] متن« من غزوته» و در شنهج( ١: ٢٧٨)[ من غزاته].