پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٤٣ - احنف و على
عمرو روبرو شدى، آغاز به سلام مكن چه هر چند تقدّم در سلام سنّت است ولى او شايسته سلام مقدّم نيست، و بدو دست مده[١]، زيرا دست تو دست امانت است.
و مبادا بگذارى او تو را بر بالا دست مسند نشاند، چه اين نيرنگى است (كه خواهد تو را بدين بزرگداشت غرّه و غافل كند)، و او را به تنها ديدار مكن، و بپرهيز از اينكه در خانهاى سخن گويد كه به نيرنگ، مردان و گواهانى در زواياى آن خانه نهان كرده باشد (كه به سخنهايت گوش دارند و به زيانت گواهى دهند).
سپس خواست آنچه را در ضمير ابو موسى نسبت به على مىگذرد بيازمايد[٢]، از اين رو به وى گفت: اگر عمرو در رضا دادن به حكومت على با تو همراه نشد، وى را چنان مخيّر گردان كه مردم عراق هر كس از قريشيان شام را خواستند برگزينند و چون اين انتخاب را به ما واگذارند ما هر كس را خواهيم برگزينيم. و اگر امتناع كردند، شاميان يكى از قريشيان عراق را كه خواهند برگزينند، و اگر چنين كردند باز كار در ميان ما و به دست ما باشد. گفت: «آنچه گفتى شنيدم» و به گفته احنف اعتراضى نكرد (كه با وجود على اين چه سخن است و چه نيازى به انتخاب كسى از قريشيان شام يا عراق باشد؟).
[احنف و على]
راوى گويد:
احنف بازگشت و نزد على آمد و گفت: اى امير مؤمنان، به خدا سوگند كه ابو موسى نخستين كره خويش را از اوّلين مشك خود بر آورد (و ماهيّت خود را آشكار
[١] متن از روى شنهج« و لا تعطه يدك» و در اصل[ ... بيدك- به دست خود بدو چيزى مده]( مفهوم عبارت متن اينكه، زيرا دست تو نشانه و رمز اعتمادى است كه مردم به تو كرده و كار خود را به دستت سپردهاند. پس اين دست اعتماد را به سوى هر كس دراز مكن.
« اى بسا ابليس آدم رو كه هست^ پس به هر دستى نبايد داد دست».- م.)
[٢] متن« اراد ان يبور» و در شنهج[ ... ان يبلو] كه همان معنى را مىدهد.( يعنى خواست مظنّه و پيشداورى ذهنى او را بداند.- م.)