پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٣٠ - رأى هاشم بن عتبة
[رايزنى على با مهاجران و انصار پيش از لشكركشى به شام]
نصر بن مزاحم، از عمر بن سعد، از اسماعيل بن يزيد، و حارث بن حصيره، از عبد الرحمن بن عبيد بن ابى الكنود كه گفت:
چون على خواست آهنگ عزيمت به شام كند، مهاجران و انصارى را كه با او بودند فرا خواند و خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت: «اما بعد، همانا شما مردمى فرخنده رأى و نيكو شكيب و حقگو و مبارك كردار و درست فرمانيد. ما آهنگ آن داريم كه بر دشمن خويش و خصم شما لشكر كشيم، از اين رو رأى مشورتى خود را به ما باز گوييد.»
رأى هاشم بن عتبة
هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص برخاست و خدا را بدانچه سزد سپاس و ستايش كرد و سپس گفت: «اما بعد، اى امير مؤمنان، من بر احوال آن قوم آگاهى تمام دارم، ايشان همه با تو و شيعيان تو دشمنند و با كسى همراهند كه دنياپرستى را مىجويد، و ايشان با تو مىجنگند و پيكار مىكنند[١] و از هيچ كوششى فرو گذار نباشند[٢]، بر سر دنيا مجادله مىكنند و از (انفاق) آنچه در دست دارند دريغ مىورزند. آنان را هيچ دستاويزى جز اين نيست كه نادانان را به بهانه خونخواهى عثمان بن عفان[٣] بفريبند. دروغ مىگويند، انتقام خون او را نمىخواهند[٤] بلكه طالب دنيايند. ما را (موجوار) به سوى ايشان به حركت در آر[٥]. اگر به حق پاسخ مثبت دادند، مراد حاصل است و گر نه پس از حق و وراى آن، جز گمراهى نباشد،
[١] متن به تصحيح قياسى« مجاهدوك» و در شنهج( ١: ٢٧٨)[ و مجادلوك] و شايد[ مجالدوك جنگ تن به تن با تو كنند( چنان كه گلادياتورهاى رومى هماوردى مىكردند.- م.)] باشد.
[٢] متن« لا يبقون» و در شنهج به تحريف[ لا يبغون].
[٣] متن« من الطلب بدم عثمان بن عفان» و در شنهج[ من طلب دم ابن عفان].
[٤] متن« ليسوا بدمه يثأرون» و در شنهج[ ليسوا لدمه ينفرون براى خونخواهى او به گردآورى نفرات نپرداختهاند].
[٥] متن« فسر بنا اليهم» و در شنهج[ انهض بنا اليهم ما را به سوى ايشان برانگيز و بتازان].