پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٧٧ - عبد الله بن هاشم در مجلس معاويه
|
يا اعور العين و ما بى من عور |
اثبت فانّى لست من فرعى مضر ... |
|
اى آن كه يك چشمى، و مرا آفت يك چشمى نيست بر جا بمان كه من از آن دو تيره (قبيله جبون) مضر نيستم.
ما يمانيان هستيم و در ميانه ما كمدلى نباشد، ضربت نوجوانى از عذره[١] را چون بينى؟.
خبر از سوگ پسر عفّان[٢] مىرسد و خائن به او را زشتنام مىكند، مرا چه تفاوت كدام كس دستور (قتلش را) داد و كدامين كس به انجام رسانيد.
آنگاه دو ضربه رد و بدل كردند و هاشم او را به ضرب نيزه كشت، و ديگر كشتگان نيز بىشمار شدند و ذو الكلاع هجوم آورد و كسان به جان يك ديگر افتادند و در آن هنگامه هر دو (هاشم و ذو الكلاع) نيز كشته شدند[٣]. پسر هاشم پرچم را برداشت و مىگفت:
|
أ هاشم بن عتبة بن مالك |
اعزز بشيخ من قريش هالك ... |
|
ايا هاشم بن عتبه پسر مالك، گرامى باش كه چون خواجهاى قريشى جان سپردى.
و پيكرش[٤] به زير سم ستوران در خاك تيره باتلاق گونه فرو كوفته شد.
اينك مژده باد تو را به حور عين در خيمههاى بهشتى و آسايش دلپذير و گياهان فردوس.
[عبد اللّه بن هاشم در مجلس معاويه]
نصر: عمرو بن شمر براى ما حديث كرد و گفت:
(چندى بعد) كه ماجراى صفّين پايان يافته و حسن عليه السلام كار را به معاويه وانهاده بود و هيئتهاى نمايندگى نزد معاويه مىرفتند، عبد اللّه بن هاشم را به عنوان اسيرى (جنگى) نزد او گسيل داشتند. هنگامى كه بدانجا رسيد و او را برابر معاويه آوردند عمرو بن عاص كه حاضر بود گفت: «اى امير مؤمنان، اين خودپسند[٥]
[١] متن« عذر» كه مرخّم عذرة و نام قبيلهاى از بنى قضاعه است.
[٢] مراد عثمان بن عفان است.- م.
[٣] متن« فقتلا جميعا» و در شنهج[ فقتل هاشم و ذو الكلاع جميعا].
[٤] به صنعت شعرى التفات.- م.
[٥] متن از روى شنهج( ٢: ٢٧٦)« المختال» و در اصل[ المحتال حيلهگر].