پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٣١ - هماورديهاى على
[هماورديهاى كريب بن صباح]
نصر، از عمرو بن شمر، از جابر، از شعبى، از صعصعة بن صوحان كه گفت:
على بن ابى طالب به مصاف شاميان رفت، تا مردى حميرى از خاندان ذى يزن، به نام كريب بن صباح به هماوردى به ميدان آمد، و در آن روزگار مردى قويدستتر از او در ميان تمام شاميان نبود، سپس بانگ برداشت: كيست كه به هماوردى من آيد؟ مرتفع بن وضّاح زبيدى به هماوردى او رفت و كشته شد. ديگر بار بانگ بر آورد: كيست هماورد من؟ اين بار حارث بن جلاح[١] به ميدانش رفت و او هم كشته شد. بار ديگر بانگ كرد: كيست هماورد من؟ پس عائذ[٢] بن مسروق همدانى به نبردش رفت و وى عائذ را نيز بكشت و پيكرهايشان را بر روى يك ديگر افكند و سپس از فرط گردنكشى و افزونطلبى بر فراز آن پيكرها پاى نهاد و بالا شد. آنگاه بانگ بر آورد: آيا هماوردى بجاى مانده است؟ پس على خود به هماوردى او آمد و به وى ندا در داد: واى بر تو اى كريب، من تو را [از خدا و قويدستى و انتقامش] بر حذر مىدارم، و تو را به آيين خدا و سنت پيامبرش فرا مىخوانم. واى بر تو، مبادا «پسر جگرخواره» به دوزخت در آرد. پاسخ او اين بود كه گفت: وه، چه بسيار اين گفته را از تو شنيدهايم، ما را بدين سخنان نياز نباشد. اگر خواهى پيش آى. كيست كه شمشير مرا كه اثرى چنين دارد به جان خود بخرد؟ سپس (على) به سوى او رفت و لختى مهلتش نداد و چنان ضربتى بر او زد كه بر اثر آن به خاك در غلتيد و كشته و غرقه به خون بيفتاد.
هماورديهاى على
آنگاه (على) ندا در داد: كدام كس هماوردى مىكند؟
پس حارث بن وداعه حميرى به ميدان آمد و او حارث را بكشت. ديگر بار بانگ برداشت: چه كس به هماوردى آيد؟ اين بار مطاع بن
[١] در شنهج[ حارث بن اللّجلاج].
[٢] در شنهج[ عابد- با باء و دال].