پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٣٩ - آنچه هنگام عزيمت به ابو موسى گفته شد
سپس داوران را تنها گذاشتند و اطرافشان را خلوت كردند. عبد اللّه بن قيس، ابو موسى، به پسر عمر گرايش داشت و مىگفت: به خدا سوگند، اگر توانايى داشتم بىگمان روش عمر را زنده مىكردم.
[آنچه هنگام عزيمت به ابو موسى گفته شد]
نصر گويد: در حديث محمد بن عبيد اللّه، از جرجانى آمده است كه گفت:
چون ابو موسى آهنگ حركت كرد، شريح برخاست و دست ابو موسى را گرفت و گفت: اى ابو موسى، تو را به كارى گران گماشتهاند كه (اگر كاهلى كنى) دردسرش نخوابد و شكافش به هم برنيايد[١]، هر چه به سود يا زيان خويش (و فرستنده خويش) بگويى، هر چند باطل باشد[٢]، به عنوان حقّى ثابت گردد و درست و معتبر شمرده شود، بىگمان اگر معاويه بر عراق چيره شود، مردم آن سامان را پايندگى نباشد (و او تمام ايشان را از بين ببرد)، ولى اگر على بر شام غالب آيد، مردم شام را هيچ سختى و رنجى نرسد. تو بدان روزها كه به كوفه در آمدى گونهاى حيرت و سرگردانى داشتى، اگر همچنان بر اين سرگردانى بپايى (و به ندانسته كارى ادامه دهى) گمان بدى كه بر تو مىرود به يقين تبديل شود و اميدى كه به تو بسته شده است به نوميدى گرايد. شريح (افزون بر اين بيان) در اين باره چنين سرود:
|
ابا موسى رميت بشرّ خصم |
فلا تضع العراق فدتك نفسى ... |
|
اى ابو موسى تو را برابر بدترين حريف افكندهاند، جانم به قربانت، عراق را خوار و تباه مكن.
مبادا حق را به شام دهى و جانب آنها را بگيرى، كه مهلت امروز به ديروز ماند، و چون فردا با تمام دستاوردها و پيامدهاى خود در رسد، كار به بختيارى يا
[١] متن« و لا يستقال فتقه» و در شنهج( ١: ١٩٥)[ و لا تستقال فتنته]( و مراد اينكه اگر تو اهمال و سستى كنى صدمهاى بر اثر بىتدبيرى تو به عالم اسلام خواهد خورد كه جبران ناپذير است.- م.)
[٢] متن از روى شنهج« و يثبت حقّه و ير صحّته و ان كان باطلا» و در اصل[ ثبت حقه و يزول باطله].