پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٣١ - بازگشت على از صفين به كوفه
بازگشت على از صفّين به كوفه
نصر، از عمر، از عبد الرحمن بن جندب كه گفت:
چون على از صفّين آهنگ بازگشت كرد ما نيز همزمان با او، بازگشتيم ولى وى راهى جز راه ما در پيش گرفت. على (هنگام حركت) گفت: «ما- پناهجويان و بازگردندگان، و از پروردگار خود سپاسگزارانيم. پروردگارا، من از رنج سفر، و دشوارى بازگشت، و آشفته ديدن (حال) مال و عيال خويش به تو پناه مىبرم.» راوى گويد:
سپس (على) نيز با ما در راه بيابانى كناره فرات همگام شد تا به هيت رسيديم و راه صندوداء[١] را در پيش گرفتيم. انماريان، از تيره بنى سعيد بن خزيم[٢] به استقبال على آمدند و درخواست كردند كه در ديار آنان فرود آيد و ميهمانشان باشد، ولى وى نپذيرفت. شب را در آن منطقه به روز آورد و سپس بامداد راهى شد و ما همراهش روانه گشتيم تا از نخيله گذشتيم و خانههاى كوفه را ديديم. در اين هنگام به پير مردى برخورديم كه در سايه خانهاى نشسته و آثار بيمارى از چهرهاش پيدا بود. على به جانب او رفت و به وى سلام كرد، و ما نيز سلامش گفتيم. جوابى به غايت گرم و نيكو داد چنان كه ما پنداشتيم وى على را شناخته است، آنگاه على به وى گفت: «از چيست كه چهرهات را چنين دگرگون[٣] مىبينم؟ آيا اين تغيير چهره از بيمارى است؟» گفت: «آرى». گفت: «حتما آن را خوش ندارى؟» گفت: «خوش ندارم كه ديگرى[٤] بدان گرفتار شود.» گفت: «آيا گرفتارى خود را بدين بيمارى
[١] صندوداء، چنان كه در معجم ياقوت آمده به فتح صاد و سكون نون و فتح دال با مد، نام شهرى در ميان راه شام و عراق است.
[٢] متن چنين است و در طبرى( ٦: ٣٣)[ الانصاريّون، بنو سعد بن حرام] آمده است.
[٣] متن« منكفتا» و در طبرى[ منكفئا] كه هر دو به يك معنى است.
[٤] متن از روى طبرى« بغيرى» و در اصل[ يعترى].