پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٦١ - معاويه و عمرو
چنان كه من (در ميدان) جز بازوان و سرپنجههاى جدا شده و سرهاى تا ميان شكافته چيزى نمىبينم.
آنچه گفتم پارهاى از وصف ميدان نبرد است كه شرنگ مرگ را به دشمن چشانده است[١].
حقى را كه بر گردن داشتى به نكوتر صورتى ادا كردى و مركب حقگزارى را به آسمان عليين جهانيدى.
اينك حقّ بزرگ متقابل تو بر گردن مردم، و حقّ تو بر شهريار نگهبان عالم هستى باقى است.
تو، براى آن كس كه از در دوستى با تو در آيد شيرين، و براى بدخواهانت سخت تلخ و گزندهاى.
افسر بزرگمنشى پدر و جدّت را بر سر نهادهاى، اميد است زمانه امانت دهد و نگهدارت باشد[٢].
پسر هند كه ميزان كفايت تو و امثال تو را در تنگناها ندانست سخت خطا كرده و گمان بيجا برده است.
معاويه و عمرو
چون معاويه از جانب اشعث نا اميد شد (و تيرش به سنگ خورد) به عمرو بن عاص گفت: «بىگمان پس از على سر آمد و رئيس مردم عبد اللّه بن عباس است، اگر من نامهاى به او بنگارم شايد دلش بدان نرم شود[٣]، و اگر او سخنى بگويد على مخالفتى نمىكند، اينك ديو جنگ ما را بلعيده و جز با نابودى تمام شاميان ما را دسترسى [به] عراق حاصل نيايد. عمرو به وى گفت: «ابن عباس فريب نمىخورد و اگر به فريفتن او طمع كردهاى چنان است كه به فريفتن شخص على طمع بسته باشى.» معاويه گفت: «اين كار به عهده من، (اما اينك) تو نامهاى به او بنويس.»
[١] متن از روى شنهج و حاشيه اصل در يك نسخه« كلّما قلت قد تصرّمت الهيجاء سقّيتهم بكأس دهاق» و در اصل[ ... قد تصرّمت الحرب سقانا ردى المنية ساق].
[٢] متن به تصحيح قياسى« لو وقاه ردى المنية واق» و در اصل[ ... لدى المنية ...].
[٣] متن از روى شنهج« ترققه به» و در اصل[ ترفقه به به مدارا گرايد].