پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٧ - جنگ اشتر و ضحاك
جنگ اشتر و ضحاك
معاوية بن ابى سفيان، ضحاك بن قيس را بر سر- زمينهايى كه در اختيار داشت يعنى حرّان و رقّه و رها و قرقيسيا گماشت. طرفداران عثمان كه به روزگار او در كوفه و بصره اقامت داشتند از آن دو شهر گريخته و در حكومت معاويه ساكن جزيره شده بودند. اشتر به قصد دستگيرى ضحاك بن قيس آهنگ حرّان كرد و چون ضحاك ازين خبر آگاه شد به مردم رقّه پيام فرستاد و از ايشان كمك خواست و آنان به امداد او شتافتند، چه بيشتر اهل آن شهر در آن روزها از عثمانيان بودند و به سردارى سماك بن مخرمه وى را يارى دادند. ضحاك به قصد مقابله با اشتر به راه افتاد و در مرج مرينا واقع در ميان حرّان و رقّه به سماك بن مخرمه پيوست. از آن سوى اشتر (از قرارگاه خود) حركت كرد تا بر سر ايشان درآمد و جنگى سخت درگرفت كه تا شب هنگام ادامه يافت و ضحاك با همراهان خود گريخت و تمام شب راه پيمود، تا سپيدهدم به حرّان رسيد و بدان (شهر) درآمد. چون اشتر صبحگاه از ماجرا آگاه شد در پى ايشان تاخت تا آنان را در حران به محاصره گرفت. وقتى اين خبر به معاويه رسيد او عبد الرحمن بن خالد را با سپاهى سواره به يارى ايشان فرستاد و چون اشتر ازين تجهيز آگاه شد فوجهاى خود را بياراست و به سربازان پياده و سوار خويش آماده باش داد، آنگاه خطاب به حصاريان ندا درداد: هلا، قبيله در امان و خانوادهها (يتان) محترم است. (با اين وصف) آيا شما روباهان فرارى از حصار فرود نمىآييد؟ (چرا) چون سوسمار در رخنه سنگها پناه گرفتهايد؟ پس بانگ برآوردند: اى بندگان خدا لختى درنگ كنيد، به خدا سوگند در مىيابيد كه شما را (بىسبب) بدينجا كشاندهاند. آنگاه اشتر پيش رفت تا بر مردم رقّه گذشت و آنان از درگيرى با او ترسيدند و سپس به پيشروى ادامه داد تا به قرقيسيا رسيد و آنان نيز از مخافت او هراسيدند (و درگير نشدند و اشتر بازگشت). چون خبر انصراف اشتر به عبد الرحمن بن خالد رسيد او نيز بازگشت
.