پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٥٨ - ازد عراق و ازد شام
اينك ما بر (كفن و دفن) او از تو سزاوارتريم (و اين وظيفه ماست)، اما گذشته از اين (كه تكليف ماست) به جان خودم، البته تو عمو و وارث اويى[١].
[ازد عراق و ازد شام]
نصر گفت: عمر، از حارث بن حصيره، از گفته پيرانى از تيره نمر ازد[٢] گفت:
چون قبيله ازد عراق را به رويارويى با ازديان شام فرستادند، مخنف بن (سليم در خطبهاى) خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت: «به راستى كه گامى است سخت دشوار و آزمونى بس بزرگ كه ما را به رويارويى با قوم خود، و آنان را به رويارويى ما واداشتهاند، به خدا سوگند اين جز دستهاى ما نيست [كه به دستهاى خود جدايشان مىكنيم[٣]] و جز بالهاى ما نيست كه به تيغهاى خود بر مىكنيم، اگر چنين نكنيم (و دست و بال خود را به دست و تيغ خويش قطع نكنيم) خيرانديش مولا و يار خود نبودهايم و با گروه (همكيش) خود همدلى و هماهنگى نكردهايم، و از دگر سو اگر چنين كنيم چيرگى و عزت قبيله خود را ريشه كن كرده[٤] و آتش كانون قبيله خود را خاموش كردهايم]. آنگاه جندب بن زهير گفت:
«به خدا، اگر ما پدران ايشان بوديم و آنان فرزندانمان بودند، يا ما فرزندان آنان بوديم و ايشان پدران ما بودند و سپس از زمره ما بيرون مىرفتند و بر امام ما عيب مىنهادند و با ستمكاران و حكمرانان به ناحق، بر ضد همفكران مذهبى و همپيمانان ما[٥] همكارى مىكردند، اينك كه با هم گرد آمده و روبرو شدهايم[٦]، دست از ايشان
[١] متن از روى شنهج( ١: ٤٩٠)« و امّا ما عدا ذلك، فلعمرى انت عمّه وارثه» و در اصل[ و اما بعد ذلك فانت عمّه و احقّ به اما صرف نظر از اين( تكليف كه ما راست) تو عموى اويى و بدو سزاوارترى].
[٢] ايشان، بنو النّمر بن عثمان بن نصر بن زهران بن كعب بن حارث بن كعب بن عبد اللّه بن مالك بن الازد بودند.- مختلف القبائل و مؤتلفها، ص ١٩. متن از روى طبرى( ٦: ١٥)« اشياخ من النمر» و در اصل[ اشياخ النمر] و در شنهج[ اشياخ الازد].
[٣] افزودگى از طبرى است.
[٤] متن« فعزّنا أبحنا» و در شنهج[ ... آلمنا به درد آوردهايم].
[٥] متن« اهل ملّتنا و ذمّتنا» و در شنهج[ ... و ديننا و كيش ما].
[٦] متن از روى شنهج« بعد أن اجتمعنا ...» و در اصل[ اذا اجتمعنا ...].