پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٥٧ - پيكار بنى نهد بن زيد
تشويق مىنمود، چون ديد عبد اللّه بن كعب كشته شده است خود پرچم را به دست گرفت و او نيز به زمين در غلتيد و كالبد نيمهجانش را به كنارى كشاندند و بمرد، آنگاه عبد الله بن عمرو بن كبشه[١] پرچم را برداشت و پيكر نيمهجان او را هم به لشكرگاه كشاندند و بمرد، سپس ابو مسبّح[٢] بن عمر جهنى پرچم را گرفت و كشته شد، آنگاه عبد الله بن نزّال آن را برداشت و كشته شد. [سپس برادرش عبد الرحمن ابن زهير پرچم را بگرفت و كشته شد، و پس از او غلامش، مخارق آن را برداشت و كشته شد، ... تا پرچمدارى به عبد الرحمن بن مخنف ازدى رسيد[٣].][٤] [نصر گفت: عمر ما را حديث كرد و گفت: صلت بن زهير ما را حديث كرد گفت: عبد الرحمن بن مخنف مرا حديث كرد،] گفت:
يزيد بن مغفّل در كنار من به خاك افتاد، من هماورد (و قاتل) او را كشتم و بر سر جنازه او (يزيد) ايستادم[٥]. ابو زبيب بن عروه هم كشته شد، من هماورد او را نيز كشتم. آنگاه سفيان بن عوف بر من گذر كرد و گفت: اى گروه ازدى، آيا يزيد بن مغفّل را كشتيد[٦]؟ من به او گفتم: [آرى، به خدا (ازديان او را كشتند) و از همين روست كه مىبينى من بر سر جنازهاش (به پاسدارى) ايستادهام. گفت: خدا زندهات دارد، تو خود كيستى؟ گفتم: من عبد الرحمن مخنفم. گفت: اى آزاد مرد شريف و كريم خدا عمرت دهد، زهى درود بر تو اى عموزاده، آيا پيكر او را به من كه عموى وى، سفيان بن عوف بن مغفّل هستم نمىدهى؟ گفتم] درود بر تو، اما
[١] در شنهج به تحريف[ ... بن كنيسة] آمده.
[٢] صورت درست كلمه« مسبّح» در متن تصحيح قياسى است و در اصل[ ابو مسيح] و در شنهج[ ابو سنخ] آمده.
[٣] متن« ثم اخذها مولاه مخارق فقتل حتى صارت الى عبد الرحمن بن مخنف ...» و در اصل[ ثم اخذها مخارق فقتل، ثم اخذها ابن اخيه عبد الرحمن بن ... سپس مخارق آن را گرفت و كشته شد، سپس پسر برادرش، عبد الرحمن بن مخنف ازدى آن را برداشت ...].
[٤] عبارات تكميلى ميان دو قلاب در متن از روى شنهج آمده.
[٥] كلام واقع پس از« ايستادم» تا« ... نيز كشتم» از شنهج افتاده است.
[٦] متن از روى شنهج« أ قتلتم» و در اصل[ أ فيكم؟ آيا در ميانه شماست؟].