پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٤ - قصيده جرير بجلى
نيست خدايى به جز خداوند كه شريكى ندارد، پايدار و جاودانه است، خداوند آسمان و زمين، و گواهى دهم محمد، بنده و فرستاده اوست، او را به نور تابان و حق گويا[١]، فراخواننده به خير و رهبر به هدايت بفرستاد. سپس گفت: «اى مردم، همانا على نامهاى «تمام گفت»[٢] به شما نوشته كه بعد از آن سخنى جز باز گفتن همان كلام نباشد (كه سخن درست پاسخ برنتابد[٣]) اما با اين همه از پاسخ چاره نيست. مردم در مدينه با على به خاطر دانش او به كتاب خدا و سنّتهاى حق بيعت كردند، بى آنكه او خود خواستار بيعت ايشان باشد، و طلحه و زبير بى هيچ موجبى بيعت او را شكستند و مردم را بر او شوراندند و پس از آن نيز آرام نگرفتند و راضى نشدند تا چنان جنگى را براى او پرداختند و براه انداختند و امّ المؤمنين[٤] را بيرون آوردند، پس (على) با آن دو تن برخورد و در بازخواندن ايشان (خيرانديشى و نصيحتگويى را) از حد درگذراند و در حفظ بازمانده پيوند بسيار كوشيد و (سرانجام چون بر سر عقل نيامدند) مردم را بدانچه نيكو مىشمردند و خيرشان در آن بود (يعنى پيكار با سركشان) واداشت. اين همه آشكار است و از شما نيز پنهان نيست. و اگر بيش از اين بپرسيد حقايق بيشترى را به شما خواهم گفت. و لا قوّة الا باللّه (نيرويى جز به خداوند نباشد).
قصيده جرير بجلى
جرير در اين باب سرود:
|
اتانا كتاب علىّ فلم |
نردّ الكتاب بارض العجم ... |
|
نامه على براى ما آمد و ما آن نامه را در سرزمين عجم (مىپذيريم) و رد نمىكنيم، و چون (آن نامه) به ما رسيد از آنچه دران آمده سر نمىپيچيم و هرگز نكوهش[٥]
[١] در اصل« بالحقّ الواضح به حق آشكار، و در شنهج[ بالنّور الواضح] آمده است.
[٢] وصف تمام گفت وصف كامل كه مطلب به تمامى در آن گفته باشد.- م.
[٣] يا به تداول عامه: حرف حساب، ندارد جواب.- م.
[٤] مراد عايشه است كه وى و ديگر بانوان پيامبر صلى اللّه عليه و آله را به لحاظ همسرى با رسول خدا كه چون پدر مؤمنان بود،« مادر مؤمنان» مىگفتند.- م.
[٥] متن از روى شنهج« و لمّا نذم» و در اصل به تحريف[ لمّا نضام].