پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٩٩ - از اشعار صفين
|
يا لهف نفسى و من يشفى حزازتها |
اذا أفلت الفاسق الضّلّيل منطلقا ... |
|
واى بر من، چه كسى سوز دل را فرو مىنشاند، هنگامى كه آن تبهكار گمراه لگام گسيخته رها شد.
و عمرو، سواران را كه رنگ از رخسارشان پريده بود رها ساخت و بال مرگ تيره به گريختن شتابان وادارشان مىكرد[١].
چون سواران باريك ميان، كه به هر كه رسند نابودش كنند، به عبد اللّه دست يافتند اجلش فرا رسيد.
و دودمان مروان در پوشش تيرگى، زير سايه شب به پستى گراييدند و نابود شدند.
راوى گويد:
و مالك اشتر گفت:
|
نحن قتلنا حوشبا |
لما غدا قد أعلما ... |
|
ما حوشب را كشتيم و چون فردا آفتاب بر آيد همگان بدانند.
و پيش از او ذو الكلاع و معبد را كه به ميدان آمده بودند بكشتيم.
اگر آنها از سپاه ما، ابو يقظان (عمّار بن ياسر)، آن مسلمان كهنسال را كشتند، ما در عوض هفتاد تن گنهكار را از آنان كشتيم.
در صفّين جان باختند، و بىگمان هم اينك به سبب گناهان خود عذابى سخت بينند.
از اشعار صفّين
و عامر بن امين سلمىّ گفت:
|
كيف الحياة و لا اراك حزينا |
و غبرت فى فتن كذاك سنينا ... |
|
[١] متن« جنح الظّلام يحثّ الرّكض و العنقا» و در شنهج[ تحت العجاج تحثّ ... در زير گرد و غبار آوردگاه مىتازاند ...].