پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٩٠ - سوگوارى ابى عمرة بن عمرو بن محصن
چون صبحگاهان، ما و ايشان برخاستيم چنان كه هيونهاى ستبر سرخ موى را ديدهاى، همگى خشمناك بوديم.
فوجى از سواران به جولان در مىآمدند و فوجى زمامها را مىكشيدند و ديگران خشم آلوده يك ديگر را به زير تير مىگرفتند.
آنگاه شمشيرها را بر كاسه سرها فرود آورديم و آنچه به آنان نوشانديم به ما نيز نوشاندند.
گويى آن تيغهاى درخشان در كف مردان زنجيرهاى آذرخش است كه پيكر بزرگان قوم را از هم مىگسلد.
سپس چون اندامهاى گسيخته از يك ديگر جدا شديم و هر گروه بر كشتگان خود نماز گزاردند.
[سوگوارى ابى عمرة بن عمرو بن محصن]
عبد اللّه بن ابى معقل بن نهيك بن يساف انصارى گفت: و در حديث عمرو بن شمر نيز آمده است كه نجاشى گفت:
ابو عمره پسر عمرو بن محصن[١] كه در صفّين كشته شد مىگريست و مىگفت:
|
لنعم فتى الحيّين عمرو بن محصن[٢] |
اذا صائح الحىّ[٣] المصبّح[٤] ثوّبا ... |
|
چه نيكمردى بود عمرو بن محصن، آن جوانمرد هر دو قبيله كه چون بانگ دادخواهى غارت شدهاى به صبحگاه بر مىخاست به يارى مىشتافت.
چون فوج سوار به جولان در آمد، در آن ميان كه پارههاى نيزه به هر سو پرتاب مىشد و گرد و غبار آوردگاه خيمه برافراشته بود.
ناگهان با از پا در آمدن خواجهاى بزرگوار و مردى موثّق كه در ميان صالحان آزموده بود فاجعهاى بر تمامى انصار رخ نمود.
[١] بشير بن عمرو بن محصن انصارى كه شرح حالش در صفحه ٢٥٢ آمده است.( در نام او دو قول است.- م.)
[٢] چنان كه ملاحظه مىشود مصراع اول اين بيت گواه آن است كه نام وى« عمرو» بوده و اين يكى از اقوالى است كه درباره او گفتهاند. در الاصابة آمده است:« ابن الكلى گويد: نامش عمرو بن محصن بود».
[٣] شنهج[ و اذا ما صارخ الحىّ هنگامى كه قبيله بانگ بر مىآورد].
[٤] متن از روى شنهج( ٢: ٢٧٨) و در اصل[ المصيّح فرياد كشنده].