پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٩٨ - حديثهايى كه درباره معاويه رسيده است
اين سخن بر من دشوار آمد، چه پدرم را (در خانه) وا نهاده بودم كه جامه خود را بپوشد و بيايد[١] در اين هنگام معاويه سر از گدار بر آورد.
نصر، از بليد[٢] بن سلميان، اعمش از على بن اقمر[٣] مرا روايت كرد كه گفت:
گروهى به نمايندگى نزد معاويه رفته بوديم و كار خود را انجام داديم و سپس با خود گفتيم: كاش به مردى بر مىخورديم كه پيامبر خدا را ديده و فيض صحبتش را درك كرده باشد. پس عبد اللّه بن عمر نزد ما آمد، به او گفتيم اى همصحبت رسول خدا صلّى اللّه عليه و سلّم، از آنچه (از پيامبر) ديده و شنيدهاى ما را حديث گوى. گفت: اين- يعنى معاويه- برايم پيام فرستاد و گفت: اگر به من گزارش دهند كه تو حديث مىگويى بىگمان گردنت را بزنم. من به پاى خود نزد او رفتم و سپس گفت: آيا خوش دارى تيزترين تيغى را كه در سپاهت دارى[٤] بر گردن من نهى؟ گفت: به خدا من سر آن نداشتم كه با تو بجنگم يا تو را بكشم.
(بارى به هر حال) به خدا سوگند كه هيچ چيز مانع آن نيست كه من آنچه را از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره او (معاويه) شنيدهام به شما بازگويم. ديدم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و سلّم كسى به دنبالش فرستاد و او را كه- به نويسندگى
[١] يعنى چون قرار بود پدرم عمر بن خطّاب جامه خود را بپوشد و به دنبال من به حضور پيامبر( ص) بيايد هر دم انتظار داشتم كه پدرم از راه برسد و نگران بودم او مشمول اين بيان پيامبر خدا( ص) باشد، ولى خوشبختانه پيش از او معاويه سر از گدار در آورد و همو مصداق گفته پيامبر بود.- م.
[٢] نامش با تاى دو نقطه است: تليد بن سليمان محاربى، ابو سليمان، يا ابو ادريس كوفى اعرج، رافضى و روايتش ضعيف است. صالح جزره گويد: او را بليد،( با باء يك نقطه) مىناميدند. سال صد و نود درگذشت.- تقريب التهذيب. چون نام وى در اصل« بليد» آمده در متن نيز به همان صورت ثبت كرديم.
[٣] على بن اقمر بن عمرو همدانى وادعى، كوفى و موثق است- تقريب التهذيب.
[٤] متن به تصحيح قياسى« فى جندك» و در اصل به تحريف[ فى جسدك در پيكرت] مراد اينكه كه آيا مىخواهى به خاطر روايت حديث و سنّت صحيح پيامبر صلى اللّه عليه و آله مرا گردن زنى؟.- م.