پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٢٥ - شعر عامر بن واثله
نبرد عبد اللّه بن طفيل همراه گروه هوازن
سپس چون فردا، روز يكشنبه رسيد، عبد اللّه بن طفيل عامرى[١]، كه خواجه بنى عامر بود، صبحگاه با گروه هوازن به ميدان آمد و مىگفت:
|
قد ضاربت فى حربها هوازن |
اولاك قوم لهم محاسن ... |
|
هوازن در پيكار خويش ضربت كارى زدند، ايشان قومى هستند كه آنان را بسى محاسن است.
دوستى من نسبت بديشان خردمندانه و دلم بدانان وابسته است كه زخم نيزههاى مدار يك و ضربتهاى از پاى در آورنده زنند.
هر روز چنين است و چنين بوده است، (مردم) از ما خبر و سخن باز نپرسيدند بلكه كردار مردانه ما را به عيان ديدند.
پس تا شب هنگام جنگى سخت در پيوستند و سپس عبد اللّه بن طفيل از ميدان بازآمد و گفت: اى امير مؤمنان، تو را مژده باد كه كسان ما سخت انتقامجوى و خروشندهاند، من با گروه خود بر سر شمار بسيارى از دشمنان در آمدم و افرادم عنان بر نتافتند تا دشمن را به زير ضربات نيزه فرو كوفتند، سپس نزد من بازگشتند و به اصرار از من مىخواستند كه ديگر بار به ميدان باز گرديم و من از آنان به اصرار خواستم كه نزد تو آييم و آنان سخت امتناع كردند و به ميدان بازگشتند و نيك جنگيدند. على ايشان را نيكو ستود و مضريان از اين هنر كه نموده بودند بر ربعيان تفاخر كردند و داد خود را از ربعيان (كه پيشتر بر آنان طعنه مىزدند) گرفتند.
[شعر عامر بن واثله]
عامر بن واثله سرود:
|
حامت كنانة فى حربها |
و حامت تميم و حامت اسد ... |
|
كنانه در پيكار خويش مردانگى نمود و تميم پاى مردى فشرد و اسد دليرانه پايدارى كرد.
و هوازن به روز برخورد دليريها نمود، و هيچيك از ما و آنان سستى نورزيديم.
[١] به شرحى كه پيشتر در صفحه ٤٢١ گذشت.