پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٩٧ - پيكار همدانيان و حمصيان
پس فوج بزرگى گرد آمد و رهسپار ميدان شد، چون على آنان را ديد دانست كه ايشان زبده مردانند، از اين رو ندا در داد: «اى همدان». سعيد بن قيس پاسخش داد، و على عليه السلام به او گفت: «حمله كن». وى هجوم آورد چنان كه دو سپاه در هم آميختند و جنگى سخت در گرفت و همدانيان يمانيان را در هم كوفتند و بهم تافتند تا آنان را نزد معاويه گريزاندند، و معاويه گفت: (وه، كه) از دست همدان چه ديدم! و بسيار اندوهگين شد و آه و فغان نمود. كشتارى سريع و بىامان به جان سواران شامى افتاده بود. (از آن سو) على همدانيان را گرد آورد و گفت: اى گروه همدان، همانا شما زره و نيزه منيد، اى همدانيان شما جز براى خدا مرا يارى نداديد و جز نداى خدا را پاسخ نگفتيد. سعيد بن قيس گفت: «ما به نداى خدا و نيز به دعوت تو پاسخ گفتيم، و پيامبر خدا صلى اللّه عليه را در مرقدش يارى داديم و در ركاب تو با آنكو بر خلاف توست جنگيديم، ما را به هر ميدان رزم خواهى گسيل دار.» نصر گفت:
بدان روز على عليه السلام فرمود:
|
و لو كنت بوّابا على باب جنّة |
لقلت لهمدان ادخلى بسلام. |
|
اگر من در بان آستانه بهشت باشم بىگمان به (قبيله) همدان گويم خوش (به فردوس) در آييد.
خوشامد على از همدان
پس على عليه السلام به پرچمدار (قبيله) همدان گفت:
مرا در برابر حمصيان (نيز) حمايت كنيد و نصرت دهيد كه من چنان رزمآورييى كه از آنان ديدم از ديگران نديدهام.
پيكار همدانيان و حمصيان
(على) خود پيش تاخت و همدانيان نيز پيش تاختند و يكباره حملهاى سخت كردند و چندان با ضربات پياپى شمشير و گرزهاى آهنين دشمن را كوفتند كه آنان را