پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٦٢ - عمرو به ابن عباس
نامه
عمرو به ابن عباس
عمرو به وى نوشت: «اما بعد، به راستى وضعى كه ما و شما دچار آن شدهايم نخستين فتنه و بلا[١] نيست و (اين نامهنگارى من نيز) اوّلين پيشنهاد صلح و سازش نباشد[٢]. تو پس از على سرور و رئيس اين گروهى[٣]، به آينده بنگر و گذشته را از ياد ببر. به خدا سوگند كه اين جنگ زندگانى[٤] و شكيبى براى ما و شما باقى نگذاشته است. بدانيد كه شام جز با نابودى عراق، و عراق جز با نابودى شام به دست نيايد، و پس از نابودى قواى ما يا نابودى قواى شما خير و عافيتى براى هيچ يك از دو طرف نخواهد بود. ما نگوييم كاش لهيب جنگ بر افروختهتر (و كار يكسره) شود[٥]، بلكه مىگوييم كاش اصلا جنگى رخ نمىداد، در ميان ما و شما كسانى هستند كه از جنگ تنفّر دارند. ما اگر بخواهيم فرماندهى بجوييم كه مردم سخنش را بشنوند و فرمانبردارى بيابيم كه سر به اطاعت (امير خويش) سپرده و مستشارى امين نيز باشد همانا تو هستى. اما اشتر مردى درشتخو و سنگدل است و شايستگى ندارد كه به شورايى خوانده شود يا در شمار خواصّ رايزنان و رازنيوشان قرار گيرد.» و در زير نامه (اين شعر را) نوشت:
|
طال البلاء و ما يرجى له آس |
بعد الإله سوى رفق ابن عبّاس ... |
|
دامنه فتنه به درازا كشيد و پس از (اميد به) خداوند، جز به مدارا و نرمش ابن عباس اميد چارهاى نمىرود.
سخن مشفق مهربانى را كه از كردار او خرسند است[٦] به وى باز گوييد تا نصيب
[١] متن از روى شنهج« ليس باوّل امر» و در اصل[ ليس بامر چيزى نيست].
[٢] اين جمله در شنهج نيامده است.
[٣] متن از روى شنهج« و انت رأس هذا الجمع» و در اصل[ اهل الجمع ...].
[٤] متن به تصحيح قياسى« حياة» و در اصل[ حياء آزرم].
[٥] متن به تصحيح قياسى« ليت الحرب غارت» و در اصل و شنهج[ عادت باز گردد]( و شايد« غابت» باشد يعنى: ما نمىگوييم كاش جنگ سپرى شود و به پايان رسد بلكه مىگوييم كاش از آغاز اصلا جنگى رخ نمىداد.- م.)
[٦] متن« قول من يرضى بخطوته» و در شنهج[ قول من يرجو مودّته گفته كسى را كه به دوستى او اميد دارد]( و شايد اين وجه مناسبتر باشد.- م.)