پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٩٥ - حديثهايى كه درباره معاويه رسيده است
آن مرد (راوى شامى) گفت:
چون ديدم معاويه در باب لدّ بيعت گرفت، سخن پيامبر خدا را به ياد آوردم از اين رو به على پيوستم و همراه او بودم.
نصر، از جعفر احمر، از ليث، از مجاهد، از عبد اللّه بن عمر كه گفت:
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و سلّم گفت: «معاويه نامسلمان خواهد مرد.» و از جعفر احمر، از ليث، از محارب بن زياد، از جابر بن عبد اللّه كه گفت:
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و سلّم گفت: «معاويه بر آيينى جز دين من خواهد مرد.» نصر، از عبد الغفّار بن قاسم، از عدىّ بن ثابت، از براء بن عازب كه گفت:
(روزى) ابو سفيان و در پى او معاويه در آمدند، پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و سلّم گفت: «بار الها، آن دنبال آينده و آن دنبالشونده را لعنت فرما.
بار الها آن كج اندامك[١] را مكافات ده.» ابن براء از پدرش پرسيد: «كج اندامك» كيست؟ گفت: معاويه.
نصر، از قيس بن ربيع و سليمان بن قرم[٢] از اعمش، از ابراهيم تيمى، از حارث بن سعيد از على [عليه السلام] كه گفت:
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و سلّم را به خواب ديدم و از رنجها و ناگواريهايى كه از امّت او ديده بودم به وى شكايت كردم، گفت: «بنگر!» در آن حال عمرو بن عاص و معاويه را ديدم كه نگونسارشان آويختهاند و سرشان را به سنگ مىشكنند.
[١] متن« اقيعس» مصغّر« اقعس»، كسى كه سرش تقريبا بدون واسطه گردن به سينهاى برجسته پيوسته و پشتش ته و كاو باشد. بر عكس كوژپشت.- م.
[٢] سليمان بن قرم بن معاذ، ابو داود بصرى نحوى. ابن حجر گويد:« حفظش( در حديث) بد بود، شيعى مذهب و از طبقه ششم راويان است»- تقريب التهذيب. در اصل به تحريف[ ابن قوم].