پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٢٤ - از اشعار صفين
و همام بن اغفل ثقفى گفت:
|
قد قرّت العين من الفسّاق |
و من رؤس الكفر و النّفاق ... |
|
ديدگان از شرّ فاسقان و از (خطر تركتاز) سران كفر و نفاق بياسود.
آنگاه كه فوجهاى عراق پديدار شدند و ما سركشان و پيمانشكنان را كشتيم.
و سردسته گردنكشان و دو دستگى افكنان، عثمان را به روز (هجوم) و سوزاندن خانه او[١] (پيشتر) كشته بوديم.
آنگاه كه به ضرب نيزه و تيغ، ساقها و بازوان و گردنهاشان را در هم مىپيچيديم و بر هم مىافكنديم.
از لحظه بر خورد ما در صفّين باز پرس تا خبرى راستين و درست باز گيرى.
آنگاه كه تيغهاى تيز ما بر ميان گردنهاشان فرود مىآمد و خون از هر طرف فوران مىزد.
و محمد بن ابى سبرة بن ابى زهير قرشى گفت:
|
نحن قتلنا نعثلا بالسّيره |
اذ صدّ عن أعلامنا المنيره ... |
|
ما دراز ريش[٢] را آنگاه كه از شعارهاى درخشان ما روى تافته بود به سيرت راستين كشتيم.
وى بيدادگرانه بر قوم ما حكومت مىراند و ما پيش از او «مغيره» (ظالم) را نيز كشته بوديم.
نيزههاى خدنگ ما پيكر او را شكافت، ما كسانى هستيم كه دلى بينا و آگاه داريم.
و به راستى على از سيرت و روش (پيامبر)، نيك آگاه است.
و حويرثة بن سمّى عبدى گفت:
|
سائل بنا يوم التقينا الفجره |
و الخيل تغدو فى قتام الغبره ... |
|
از آن روز كه ما با تبهكاران برخورديم باز پرس كه سواران در ميان تيرگى گرد و غبار آوردگاه به جولان در آمدند.
[١]( متن« ... يوم الدار و الاحراق»).
[٢] نعثل( دراز ريش) لقبى است كه به طنز بر عثمان بن عفّان نهاده بودند.- آنچه پيشتر در ص ٣١٠ گذشت.