پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٢٥ - از اشعار صفين
تو را خبر دهند[١] كه ما اهل حقّيم و آن را استوار مىداريم و تو را نيز آگاه كنند كه چه قدر از كشتگان را ما كشتهايم، و چه قدر از اسيران بودند كه به روز لشكركشى صفّين بند از ايشان گشوديم و نجاتشان داديم.
و عمرو گفت:
|
لعمرى لقد لاقت بصفّين خيلنا |
سميرا فلم يعدلن عنه تخوّفا ... |
|
به جان خودم كه سواران ما در صفّين به سمير بر خوردند ولى از مهابت او نهراسيدند و روى بر نتافتند.
من همراه وائليان آهنگ نبرد با او كردم و با شمشير او را بزدم و شربت مرگ را به او چشاندم كه رنگش كبود شد.
بكريان از ابن معمّر[٢] پروايى نداشتند، ولى اميدوار بودند كه آبها به جوى آشتى باز آيد و از اين رو دست نگهداشتند.
آن كس كه پيشتر «هجيمى» با او برخورد كرده بود هراسيد و يارانش از پيرامونش پراكنده و ربوده شدند.
و ما «هاشم[٣]» و «ابن ياسر[٤]» را كشتيم و نيز ما دو پسر «بديل» را به خشونت تمام كشتيم.
و مراد از «سمير»: سمير بن حارث عجلى است.
و عرفجة بن ابرد خشنى گفت:
|
ألّا سألت بنا و الخيل شاحبة[٥] |
تحت العجاجة و الفرسان تطّرد؟ ... |
|
آيا خبر ما را باز نپرسيدى كه آن فوج (برابر ما) نزار شده بود، و سواران (خصم) در گرد و غبار آوردگاه رانده مىشدند؟
و سپاهيان كلب و لخم از برخورد با ما[٦] آسيب ديدند و تن به مرگ سپردند و
[١] متن به تصحيح قياسى« تنبأ بأنّا ...» و در اصل به تحريف[ ثبنا بأنا ...].
[٢]( خالد بن معمّر).
[٣] هاشم مرقال.
[٤] عمّار بن ياسر.
[٥] متن به تصحيح قياسى« شاحبة» و در اصل[ ساجية]. اين قطعه در گمانگاه خود در شنهج نيامده است.
[٦] متن به تصحيح قياسى« وقاعنا» و در اصل[ فى قاعنا] كه وجهى ندارد.