پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٩٦ - قصيده يكى از انصار، همراه با نامه پسر عمر
قصيده يكى از انصار، همراه با نامه پسر عمر
مردى از انصار نيز همراه با نامه عبد اللّه عمر اين شعر را نوشت:
|
معاوى انّ الحقّ ابلج و اضح |
و ليس بما ربّصت انت و لا عمرو ... |
|
معاويه، به راستى حق آشكارا روشن است و نه چنان است كه تو و عمرو انتظار داريد و مترصد هستيد.
پسر عفان را امروز براى ما دستاويز و دامى ساختهاى چنان كه آن دو سالخورده[١] براى ظاهر فريبى او را دستاويز كار خود كردند.
اين نيز همانگونه بلايى است كه پا جاى پاى آن فتنه نهاده و عينا به سرايى ماند كه مسافر بدان فريب خورد.
تير اتهامى به سوى على افكنديد كه به او زيانى نمىرساند، هر چند مكر و نيرنگ شما در ايراد اين اتهام سخت بزرگ و بسيار باشد.
گناه او چيست كه گروهى از قبايل آمدند و در شهر انبوه گشتند و بر عثمان تاختند و بر او دست يافتند؟
مسلمانان يك دله و آشكارا به خانه او (على) روى آوردند و در اين كار هيچ اجبارى براى آنان نبود.
پس آن دو سالخورده (طلحه و زبير) با او بيعت كردند و پس از آن (به ظاهر) آهنگ عمره بزرگ كردند كه در باطن مكرى بود، (و قصد شورش داشتند).
پس شد آنچه شد كه نقل داستان آن بازگويى مكرر و ملالآور است، پناه بر خدا از آنچه روزگار، نوبه نوبه حادثه آرد.
شما (دو تن) چيستيد كه از ما ياورى خواهيد؟ در حالى كه شما برانگيزاننده آتش جنگهايى هستيد كه شرارهاش خاموش نشود.
شما (دو تن) چيستيد؟- خدا پدرتان را بيامرزد- و سخن گفتنتان از شورى كدام است؟ كه براستى، سپيده دم حقيقت تابان شده است[٢].
[١] مراد طلحه و زبيرند كه قتل عثمان را مستمسك جنگ جمل قرار دادند.- م.
[٢] يعنى حقيقت امامت و ولايت على تجلى كرده است.- م.