پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٤٤ - حمله عدى بن حاتم
من فرزندان خود را قربان و بهترين دارايى خود را صرف مىكنم تا يا بر شما پيروز آيم، يا طعم مرگ را بچشم، و اين روش من در ياورى و خونخواهى عثمان است و هيچ پروايى ندارم.
حمله عدىّ بن حاتم
عدىّ بن حاتم به پرچمدار خود گفت: پرچم را پيش من آر، و آن را گرفت و هجوم كرد و مىگفت:
|
يا صاحب الصّوت الرّفيع العالى |
ان كنت تبغى فى الوغى نزالى ... |
|
اى آن كه عربده مىكشى و بانگ برداشتهاى، اگر در صحنه پيكار هماوردى مرا مىخواهى، نزديك آى تا ضرب شست خود را نشانت دهم، من جان و مال، و خاندان و همسرم را فداى على مىكنم.
پس او را بزد و پرچمش را از كفش بربود، و ابن حطّان در سرزنش همّام چنين گفت:
|
أهمّام لا تذكر مدى الدّهر فارسا |
و عضّ على ما جئته بالأباهم ... |
|
اى همّام تا روزگار باقى است از شهسوارى ياد مكن كه در برابر او بر كرده خويش انگشت به دندان گزيدى.
بدان روز كه در ميان گرد و غبار آوردگاه شهسوارى ميان بر بسته بود[١] كه چون شيران آوايى هراسناك بر مىكشيد.
چون آواى او را شنيدى رو به گريز نهادى و او را گفتى: اى عدىّ بن حاتم (پرچم را) بگير.
اين رسوايى بزرگ و سرزنش نكوهشگران تو را بس كه به لرزه درافتادى و پرچمت را از كف دادى.
[١] متن« شديد القفيز» و شايد« القصيرى پايين دنده و ميانگاه» باشد. در اللسان آمده است:
\sُ لا تعدلينى بظرب جعد\z كز القصيرى مقرف المعد\z\E