پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٣٥ - خطبه على در بر انگيختن يارانش
قومى هستند كه پيشوا و مربّى آنان[١] معاويه و پسر نابغه[٢] و ابو اعور سلمى و ابن ابى معيط بادهگسار و حدخورده در اسلام باشند و اينانند كه اينك در برابر من در ايستادهاند و مرا دشنام مىگويند، پيش از اين (به ملاحظاتى) با من نجنگيده و مرا دشنام نگفته بودند، در حالى كه من آنان را به اسلام فرا مىخواندم و آنان مرا به بتپرستى باز مىخواندند. پس سپاس و ستايش از آن خداوند، خدايى كه جز او خداوندى نيست، كه ديرى است تا تبهكاران مرا دشمن مىدارند. بارى اين واقعه سخت عظيم است، تبهكارانى كه از ما ناخرسند بودند و از اسلام و اهل آن مىهراسيدند (و آن زمان جرئت خودنمايى نداشتند) اينك دست به نيرنگ زده و پارهاى افراد اين امّت را فريفته[٣] و فتنهانگيزى را خوشايند دلهايشان ساخته و خاطرشان را به تهمت و بهتانى خوش كرده و متمايل نموده[٤] و آنان را به جنگ بر ضدّ ما گماشتهاند و براى خاموش ساختن پرتو الهى مىكوشند. (اما) وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ خداوند نور خود را، هر چند كافران خوش ندارند، به تمامى پرتو فشان خواهد داشت[٥].» بار الها، آنان حق را مردود شمردهاند، پس جمعشان را از هم بگسل و اختلاف كلمه در ميانشان پديد آر و ايشان را به وسيله خطاهايشان هلاك كن، زيرا هر كه دوستدار تو باشد خوار نگردد و هر كه با تو دشمنى ورزد روى عزّت نبيند.»
[١] متن« لاقرب قوم من الجهل باللّه عزّ و جلّ قوم قائدهم و مؤدّبهم معاوية ...» و در شنهج( ٢: ٢٨٥)[ اقرب بقوم من الجهل قائدهم و مؤدبهم ...].
[٢] يعنى عمرو بن عاص كه مادرش چنان كه در آغاز شرح حال وى در الاصابة، ٥٨٧٧ آمده است،« نابغه» نام داشت و از قبيله بنى عنزه بود،( نزد اعراب نسبت دادن كسى به مادرش نوعى تحقير نيز به سلاله پدرى او محسوب مىشد.- م.)
[٣] متن از روى شنهج( ٢: ٢٨٥)« اصبحوا و قد خدعوا» و در اصل[ ... حتى خدعوا ...].
[٤] اشاره به تهمت قتل عثمان.- م.
[٥] الصف، ٨