پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٣٤ - بازگشت على از صفين به كوفه
بسيار گشاده دست[١] و (كاملا آماده بودهام و) هستم، وقتى آهنگ پيكار [با آن قوم[٢]] كردم، بدين دو نگريستم [يعنى حسن و حسين- كه درخواست رفتن به ميدان مىكردند- و نيز بدين دو، يعنى عبد اللّه بن جعفر و محمد بن على نگريستم[٣]] كه براى كسب اجازه نزدم آمده بودند و دريافتم كه اگر اين دو (حسنين عليهما السلام) نابود شوند، نسل محمد از اين امّت گسيخته شود و اين را ناروا و ناخوش داشتم، و بر نابودى اين دو ديگر- يعنى محمد بن على و عبد اللّه بن جعفر[٤] نيز دلم بسوخت و يقين كردم[٥] كه اگر توجّهشان به موقعيّت (حسّاس و خطرناك) من نبود به چنان درخواستى پيش نمىآمدند. به خدا سوگند كه اگر آن روز بديشان رخصت نبرد مىدادم آنها را به كام مرگ افكنده بودم[٦] و ديگر ايشان در لشكر و خانه من نمىبودند.
راوى گويد:
سپس به راه افتاد تا از خانههاى بنى عوف گذشتيم و در سمت راست خود هفت يا هشت گور را ديديم، امير مؤمنان گفت: «اين گورها چيست؟» قدامة بن عجلان ازدى گفت: اى امير مؤمنان، پس از عزيمت تو، خباب بن ارتّ درگذشت و وصيّت كرد وى را در اين پشته مرتفع به خاك سپارند، و از آن زمان مردمى كه پيشتر در خانهها و كاشانههاى خود به خاك سپرده مىشدند در كنار او به خاك سپرده شدند. على گفت: خدا خباب را بيامرزد، وى مشتاقانه اسلام آورد و فرمانپذيرانه مهاجرت كرد و مجاهدانه زيست، و به تن بيمار شد و دگرگونه احوال گشت، و خداوند پاداش آن كس را كه كردار نيك كرده تباه نكند. آنگاه پيش رفت تا بر
[١] متن از روى طبرى« لسخيّا بنفسى عن الدّنيا» و در اصل[ لسخى النفس بالدنيا].
[٢] تكلمه از طبرى است.
[٣] تكمله از طبرى است( مراد عبد اللّه بن جعفر طيّار و محمد بن على بن ابى طالب، معروف به( ابن حنفيّه) به ترتيب برادرزاده و پسر امام عليه السلام است.- م.)
[٤] متن از روى طبرى:« يعنى محمد بن على ...» و در اصل[ يعنى بذلك ابنيه الحسن و الحسين].
[٥] متن از روى طبرى« و قد علمت» و در اصل[ و لو علمت].
[٦] متن از روى طبرى« لا لقينّهم» و در اصل[ لقيتهم].