پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٢٤ - نبرد قبيصة بن جابر همراه بنى اسد
نبرد قبيصة بن جابر همراه بنى اسد
سپس صبحگاه روز شنبه قبيصة بن جابر اسدى با بنى اسد كه طايفهاى در كوفه بودند و پس از همدانيان قرار داشتند، به ميدان آمد و گفت: اى گروه بنى اسد، بدانيد كه من كمتر از يارم به جانبازى نمىكوشم، اما كوشش شما بسته به همت خودتان است. سپس با پرچم خويش به پيشروى پرداخت و مىگفت:
|
قد حافظت فى حربها بنو أسد |
ما مثلها تحت العجاج من احد ... |
|
بنى اسد در نبرد خويش دليرانه پايدارى كردند چنان كه نظيرشان زير گرد و غبار آوردگاه كس نباشد، با فرخندگى قرين و از شومى به دور، چنان كه گويى بنيان استوار ما كوه ثبير[١] يا كوه احد است.
ما مردمانى فرومايه چون تخم مرغهاى گنديده و وانهاده نيستيم[٢] بلكه برگزيدگانى از فرزندان معد هستيم[٣].
ما را در ميان خاك و خون آوردگاه چون شرزه شيران مىديدى. اى كاش روح از كالبدم پر بر كشد.
گروه بنى اسد جنگيدند ولى چنان كه وى مىخواست[٤] نكوشيدند، از اين رو به نحوى كه مىسزيد (و موجب تشويق مىشد) آنان را نكوهش كرد تا سرانجام پيروز شد، و سپس نزد على آمد و گفت: اى امير مؤمنان (ننگ) سست- كوششى مردمان بديشان بماند[٥]، و نفوس سستكوش را كشته شدن «آخرت بهتر».
[١] متن از روى شنهج« كأنّنا ركنا ثبير أو أحد» و در اصل[ ... ركن ثبير ...].
[٢] متن« بيض البلد» كه مثل است براى خوارى و فرومايگى و« بيضة البلد» تخم شتر مرغ است كه رهايش كرده باشند.( تعبير مشابه آن در تداول عامّه به فارسى.« بىبتّه» است.- م.)
[٣] متن از روى شنهج( ١: ٥٠٢)« من ولد معد» و در اصل[ من ولد سعد]. گويا نظر به گفته عبد اللّه بن زبعرى دارد كه گويد:
\sُ كانت قريش بيضة فتفلقت\z فالمح خالصة لعبد مناف.\z\E
[٤] متن به تصحيح قياسى« على ما يريد» و در اصل[ على ما يزيد].
[٥] نظر به گفته خنساء دارد كه گويد:
\sُ نهين النفوس و هون النفو\z س يوم الكريهة أبقى لها.\z\E