پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٢٨ - شعر نجاشى در باره فرار معاويه
روز هرير با گروه پيوستهاى يمانى، چون سيلى كه از عران[١] فرو ريزد بر آنان تاختيم و ايشان را فرا گرفتيم.
شاميان صبحگاهان كتاب خدا را كه بهترين خواندنيهاست بر سر نيزهها برافراشتند، و به على ندا در دادند. اى پسر عمّ محمد، آيا پرواى آن ندارى كه جهانيان نابود شوند؟
آيا پس از قتل آنان چه كس عهدهدار فرزندان و زنانشان خواهد شد؟ اى جوانمردان چه كس حريم و ناموس ايشان را نگهبان شود؟
بر عبيد مىگريم[٢] كه به روز نبرد، آنگاه كه دو سپاه چون دو كوه به هم برآمده بودند، به سينه بر خاك هلاك افتاده بود و آه از نهادش بر مىآمد.
آن شب، ايشان را وانهاديم تا در سوگ ذى الكلاع و حوشب بگريند، تا آنكه خورشيد و ماه برابر آمدند (و صبح شد)[٣].
(و ما نيز بر سوگ) مالك[٤] و لجلاج و صخر[٥] و محمّد جوانمرد كه دشت و دمن را به زير سم مركب گرفته و جولانگاه خود ساخته بود، گريستيم.
پس (از ميدان) دور نشويد، كه خدايتان نعمت و شادى بخشيده[٦] و به يارى خود، مژده بهشت را به شما داده است.
هنوز گروهى از سواران همدانى هستند كه به سختى آنها را لگد كوب كنند، و كار گروهى ديگر (از سواران ما) چندان سخت و دشوار نيست. (و نيروى رزمى كافى دارند).
سه تن را بر چوبه بر آوردند چنان كه پرندگان گوشتهايشان را خوردند، پيكرهاشان خم شده و سرهايشان پايين افتاده بود.
كنيززادگان و نامردزادگان را چه افتاده؟ و در باره جوانمردان كريم و اصيل يمانى چه پندارند؟
هر كسى دو سپاه انبوه ما را به روز برخورد و پيكار مىديد مىگفت گوييا دو
[١] عران( به كسر)، جايى سيلخيز، نزديك يمامه.
[٢] متن« ابكّى عبيدا إذ ينوء بصدره» و در اصل[ ابعد عبيد اللّه ينوء] كه وزن و معنى آن نادرست است.
[٣] متن« اذا ما أنى أن ...» و در اصل[ اذ ما اشاء ...].
[٤] مراد مالك بن كعب عامرى، يا ديگرى به نام مالك، از سپاهيان عراق است كه البته غير از مالك بن حارث اشتر نخعى است.- م.
[٥] مراد صخر بن سمىّ است.- م.
[٦] متن به تصحيح قياسى« حبرة» و در اصل[ خيره].