پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢١ - نكوهش او بر اشراف كوفه
گفت: پناه بر خدا، اى امير مؤمنان، من از آنان نيستم. فرمود: «خدا چنان كرد.»
[نكوهش او بر اشراف كوفه]
نصر از عمر بن سعد، از يحيى، از محمد بن مخنف كه گفت:
هنگامى كه على عليه السلام از بصره آمد، و آن سالى بود كه من به حد بلوغ رسيده بودم، با او به بصره آمدم. برابرش مردانى بودند كه توبيخشان مىفرمود و به آنان مىگفت: «چه چيز شما را كه اشراف قوم خود هستيد بر آن داشت كه از يارى به من طفره زنيد؟ به خدا سوگند اگر اين (كندى شما) از سستى نيست و زاييده كوتهبينى شماست، شما هلاكشوندهايد؛ و به خدا سوگند اگر از جهت شك شما در فضل و (لزوم) پشتيبانى از من بود، به راستى، شما دشمن محسوب مىشويد.» گفتند: پناه بر خدا، اى امير مؤمنان ما تسليم به امر و سرسپرده توايم و با دشمنت در پيكاريم. آنگاه همگى آن گروه عذر خواستند. در ميان آنها كسانى بودند كه عذر خود را بازگفتند، و برخى بيمارى را بهانه آوردند و پارهاى ديگر غيبتشان را ياد كردند. من به آنان نگريستم و با شگفتى در ميانشان عبد اللّه بن المعتم عبسى[١] و حنظلة بن ربيع تميمى را- كه هر دو را فيض صحبت بود- (و نيز) ابو بردة بن عوف ازدى و غريب بن شرحبيل همدانى را ديدم. گويد:[٢] على به پدر من نگريست و گفت: ولى مخنف بن سليم و گروه او كنار نكشيدند و چونان گروهى نبودند كه خداوند تعالى در حقشان فرموده:
وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ
[١] عبد اللّه بن المعتم. ابن حجر گويد:« او را( فيض) صحبت بود و از كسانى است كه روز جمل على را واگذاشت ...» و ابو زكرياى موصلى در تاريخ موصل گويد:« اوست كه موصل را فتح كرد.» در شنهج« عبيد اللّه» به تصغير آمده كه تحريف شده. الاصابة، ٤٩٥٧
[٢] يعنى ابن مخنف راوى گويد.- م.