پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٦١ - بر نشستن عمار ابن ياسر به آهنگ ديدار عمرو بن عاص
مرا خبرى گوى، آيا او در ميان شماست؟ گفتم: چرا مىپرسى؟ گفت: عمرو بن عاص در روزگار فرمانروايى عمر مرا خبر داد كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه شنيده است كه فرمود: «مردم شام و عراق با يك ديگر برخورد خواهند كرد، و عمّار در شمار اهل حقّ باشد و آن گروهى كه ستمپيشه است وى را مىكشد.» من گفتم:
همانا عمّار در ميان ماست. آنگاه از من پرسيد[١]: آيا در پيكار بر ضدّ ما سختكوش است؟ گفتم: آرى به خدا، و از من سختكوشتر، و من نيز دوست داشتم كه شما همگى يك تن واحد مىبوديد و من سرتان را يكجا مىبريدم، و اى ذو الكلاع از تو آغاز مىكردم. عمّار خنديد و گفت: آيا اين تو را دلشاد مىكند؟ گفت: آرى.
ابو نوح افزود: [هم اكنون] عمرو بن عاص به خود من نيز خبر داد كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه شنيده است مىفرمايد: «عمّار را آن گروه ستمپيشه مىكشند.» عمّار گفت: آيا از او چنين اقرارى گرفتى؟ گفت: آرى گرفتم و او خود چنين اقرار داد.
آنگاه عمّار گفت: راست گفت، (اما) آنچه شنيده است او را سودى ندهد (بلكه) زيانش رساند.
بر نشستن عمّار ابن ياسر به آهنگ ديدار عمرو بن عاص
آنگاه ابو نوح به عمّار گفت: به راستى، وى مىخواهد با تو ديدار كند، از اين رو عمّار به يارانش- كه دوازده تن بوديم- گفت: سوار شويد، پس بر نشستند و روانه شدند، آنگاه ما سوارى را از عبد قيس كه عوف بن بشر نام داشت پيشاپيش نزد آنان فرستاديم، وى برفت تا نزديك آن قوم رسيد و و بانگ بر آورد: عمرو بن عاص كجاست؟ گفتند[٢]: اينك آنجاست. پس (عوف) او را از درنگگاه عمّار و سوارانش آگاه كرد، عمرو گفت: به او بگو نزد ما بيايد.
عوف گفت: او (عمّار) از نيرنگهاى تو پروا مىكند. عمرو به وى گفت: پس با
[١] متن از روى شنهج( ٢: ٢٧٢)« فسألنى» و در اصل[ قيل لى به من گفته شد].
[٢] متن از روى شنهج« قالوا» و در اصل[ قال گفت].