پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٦٢ - بر نشستن عمار ابن ياسر به آهنگ ديدار عمرو بن عاص
اين وصف چه چيز تو را دلير كرد كه چنين كنى و نزد ما بيايى در صورتى كه تو نيز در همان حال (و در معرض همان خطرى)!. عوف به وى گفت: شناخت من از تو و يارانت مرا بر اين كار دلير كرد، اگر خواهى [هم اكنون] برابرانه با تو مبارزه كنم، و اگر خواهى تو و آن حريفان با يك ديگر ديدار كنيد و به هر حال خيانتكار و نيرنگ زننده تو بوده باشى[١]. پس عمرو به او گفت: آيا (خواهى در بازگشت تو نزد عمّار) سوارى همراهت كنم؟ عوف به وى گفت: من بيمى ندارم (اما اگر تو مىخواهى) تيرهبختترين يارانت را بفرست، عمرو (به يارانش) گفت: كداميك همراه او مىرويد. پس ابو اعور به جانب او رفت، و چون روبرو ايستادند و يك ديگر را شناختند عوف به ابو اعور گفت: من پيكر ظاهر تو را درست و به اندام، ولى دلت را زشت و نابكار مىشناسم، من تو را مؤمن نمىدانم و بىگمان تو از شمار دوزخيانى. ابو اعور گفت: زبان (گزندهاى) به تو دادهاند، خدايت به رخساره در آتش دوزخ افكند. عوف گفت: هرگز (نه چنين شود) كه به خدا سوگند، من سخن به حق گويم و تو به باطل سخن گويى. من به راستى تو را به راه هدايت و رستگارى مىخوانم، و با گمراهان پيكار مىكنم[٢] و از دوزخ مىگريزم، در حالى كه تو با نعمت خدا گم گشتهاى و سخن به دروغ مىگويى و بر پايه گمراهى پيكار مىكنى، و باز خواست و عقاب را به جاى آمرزش، و گمراهى را به جاى رهيابى به خود خريدارى. به چهرههاى ما و چهرههاى خود، و به سيماى ما و سيماى خويش بنگريد، و به دعوتهاى ما و دعوتهاى خودتان گوش دهيد، يك تن از ما نيست مگر آنكه به ولاى محمد صلّى اللّه عليه شايستهتر و پيوندش با او نزديكتر از شماست. ابو اعور به وى گفت: [راستى را] كه پر گفتى و روز بشد. [واى بر تو
[١] بخشى از اين عبارت از كلمه« برابرانه» تا اينجا در شنهج نيامده است.
[٢] متن« و أقاتل اهل الضّلالة» و در شنهج[ و اقاتلك على الضّلال با تو بر سر گمراهيت پيكار مىكنم].