پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٦٤ - بر نشستن عمار ابن ياسر به آهنگ ديدار عمرو بن عاص
عمرو گفت: اى ابا يقظان، من براى اين نيامدهام، من از آن رو آمدهام كه مىدانم آن سپاه از تو بيش از هر كس ديگر حرف شنوايى دارند و فرمان مىپذيرند. خدا را فرا يادت آرم كه جنگ افزارهاى آنان را از كشتار باز دارى و از ريختن خونشان جلوگيرى و بر اين تشويقشان كنى[١]. ما بر سر چه با يك ديگر مىجنگيم؟ آيا ما يك خدا را نمىپرستيم، و [به] قبله شما نماز نمىگزاريم و به همان دعوت شما دعوت نمىكنيم و كتاب شما را نمىخوانيم و به پيامبر شما ايمان نداريم؟ عمّار گفت:
سپاس خدايى را كه اين سخنان را از دهان خود تو بيرون آورد كه اعتراف كردى آن همه، بدون مشاركت تو و يارانت، آن قبله، و آن دين، و ستايش خداى رحمن، و پيامبر صلى اللّه عليه و قرآن، از آن من و ياران من است[٢]. سپاس خداى را كه تو را واداشت، بدون مشاركت خود و يارانت در اين ويژگى، به سود ما چنين اقرار دهى و تو را گمراه و گمره ساز فرمود كه خود ندانى به راه يا بيراه روى و چنين كور دلت ساخت. هم اكنون آگاهت كنم كه من بر چه اساس با تو و يارانت مىجنگم. پيامبر خدا صلّى اللّه عليه به من امر فرمود كه با پيمان شكنان[٣] بجنگم، و مرا فرمود كه با كجروان[٤] بجنگم كه همين خود، شماييد. اما با از دين برگشتگان[٥]، ... ندانم كه آنان را دريابم يا نه (و عمرم كفاف دهد يا نه). اى ناتمام مرد[٦]، آيا ندانى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه در حقّ على گفت: «هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. بار الها كسى را كه دوستدار اوست دوست بدار و كسى را كه با او دشمنى ورزد، دشمن دار»؟. من دوستدار خدا و پيامبرش و پس از او دوستدار على هستم، ولى تو را مولايى راستين نيست. عمرو به او
[١] متن« و حرّضت على ذلك» و در شنهج[ حرصت على ذلك] كه هر دو به يك مفهوم است.
[٢] زيرا عمرو بن عاص بجاى آنكه بگويد:« قبله و دعوت و كتاب و پيامبر مشترك» به اضافه تخصيصى گفته بود:« قبله شما، و دعوت شما، و كتاب شما، و پيامبر شما».- م.
[٣]« النّاكثين».
[٤]« القاسطين».
[٥][ المارقين] در اصل و در متن از روى شنهج( ٢: ٢٧٣)« المارقون».
[٦] متن« ايها الابتر» و ابتر كسى را گويند كه نسلى از او نماند و بى فرزند و بىدنبال باشد و نيز مرد ناقص عقل، و هر چيز ناتمام را گويند.- م.