پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٦٤ - در آمدن گروهى از صحابه نزد على
فتنه است، چه بر سرتان آيد آنگاه كه گران گردونه آن به تمامى به گردش در آيد؟
هر كس را كه بر سر راهش قرار گيرد نابود كند و در هم درنوردد و چون امواج فتنه به هم بر آيد هر كس را كه در درياى بلايش بجنبد، به كام هلاك كشد.
شعر هيثم در باره داورى
و هيثم بن اسود نخعى سرود:
|
لمّا تداركت الوفود بأذرح |
و بأشعريّ لا يحلّ له الغدر[١] ... |
|
چون هيئتهاى نمايندگى را به اذرح و نزد اشعرى، آن كس كه ناپيمانى را روا نمىشمرد، گسيل داشتند، وى امانت خود را به درستى پرداخت و به شرطى كه نهاده بود وفا كرد، ولى عمرو منحرف گشت و راه مكر و نيرنگ را پيمود[٢].
اى عمرو اگر وجدان خود را قاضى كنى اعتراف خواهى كرد كه تن به ذلّت سپردهاى و اين پيروزى كاميابى واقعى نبوده است.
عمرو قرآن را ترك كرد و تأويل خطا كرد[٣] و شكّ و شبهه در پيوست زيرا حكومت مصر را به وى وعده داده بودند.
[در آمدن گروهى از صحابه نزد على]
نصر گفت: در حديث عمر بن سعد آمده است:
عبد اللّه بن عمر و سعد بن ابى وقّاص و مغيرة بن شعبه با گروهى از مردم كه با على همراهى نكرده بودند بر او وارد شدند و سهم خود را (از بيت المال) مطالبه كردند- اينان هم در جنگ جمل و هم در پيكار صفّين در يارى به على دست نگاه داشته و خود را عقب كشيده بودند- على به ايشان گفت: چه چيز شما را بر آن
[١] اين مصراع در اصل همين گونه آمده و در معجم البلدان[ و فى اشعرى لا يحلّ له الغدر- همراه با اشعرى ...] كه مصراع به اين روايت در بحر طويل است و ديگر ابيات در بحر كامل.
[٢] متن به تصحيح قياسى« و صبا، فاصبح غادرا عمرو» و در اصل[ و سما فاصبح ...] و در معجم البلدان به جاى آن[ عنه و اصبح ...].
[٣] متن از روى معجم البلدان« ترك القرآن فما تأوّل آيه» و در اصل[ ترك القرآن فاوّل ...].