پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٠١ - معاويه درباره خفاف به شك افتاد و نيز از او در شگفت ماند
امروز، زان پيش كه به هماوردى آنان روى[١] بينديش و بنگر آيا آهنگ صلح دارى[٢] يا بر عكس در سوداى جنگى؟
به راستى اين رأى و اندرز كسى است كه دوستدار و دلسوز شام است، و اگر او[٣] (خود فرمانده) نمىبود از ديدار پروايى نداشتم.
معاويه درباره خفاف به شك افتاد و نيز از او در شگفت ماند
معاويه (با شنيدن اين شعر) سخت در هم شد و بشكست و گفت: اى حابس من جز اين نپندارم كه اين (مرد) جاسوس على است، او را از نزد خود بران تا مردم شام را فاسد نكند- معاويه اين سخن را به طنز و كنايه بدو گفت- ولى بعد ديگر بار به دنبال خفاف فرستاد و به او گفت:
اى خفاف از كار و حال مردم مرا آگاه كن. و وى همان پيشامدها را برايش بازگفت و معاويه از خرد و حسن توصيف امور و شرح و بيان او در شگفت شد.
پايان بخش نخست از نسخه اصل، سپاس خداى را و درود و سلام او بر فرستاده خويش، خواجه و سرور ما محمد، پيامبر و خاندان او.
بخش دوم ازين پس بيايد.
[١] متن به تصحيح قياسى« قبل نادية القوم» در اصل به تحريف[ نادبة القوم]. در حديث آمده است:« فبينما هم كذلك اذ نودوا نادية در اين ميان بانگ هماوردطلبى برخاست» و در شنهج[ قبل بادرة القوم پيش از آن كه آن قوم به خشم و شتاب بدان مبادرت ورزند].
[٢] متن« بسلم اردت ...» و در شنهج[ بسلم تهم ...].
[٣] يعنى اگر حريف تو امير مؤمنان على عليه السلام نمىبود و خود فرماندهى سپاه را بر عهده نداشت من از مقابله دو لشكر چندان هراسى نمىداشتم.- م.