پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٤٨ - اشتر و منقذ و حمير پسران قيس
[اشتر و ابن جمهان]
(همين راوى) گفت:
حارث بن جمهان (در چنين وضعى اشتر) را بديد اما وى را كه چهرهاش آهن پوش بود نشناخت، به وى نزديك شد (و به عنوان يكى از شهسواران دلير) بدو گفت: از اين دم خدايت از جانب امير مؤمنان عليه السلام و انبوه مسلمانان پاداش نيك دهد. اما اشتر او را شناخت و گفت: اى ابن جمهان، آيا كسى همانند تو بدين روز و از اين آوردگاهى كه من در ميان آن قرار گرفتهام خود را عقب نگه مىدارد؟ ابن جمهان بدو نيك نگريست و وى را شناخت- اشتر از تنومندترين و بلندترين مردان بود[١] ولى (در ايام اين جنگ) اندكى گوشتش ريخته و اندامش لاغر شده بود- گفت: فدايت شوم، به خدا نه، من تا اين ساعت جاى تو را نمىدانستم، ولى اينك ديگر از تو جدا نخواهم شد تا جان بازم.
[اشتر و منقذ و حمير پسران قيس]
راوى گفت:
منقذ و حمير، پسران قيس ناعطى[٢] (اشتر را در آن حال) ديدند[٣]. منقذ به حمير گفت: اگر آنچه (از دلاوريهاى او) مىبينم به انگيزه پيكارجويى (و محض رزماورى) است چنو مردى در عرب نباشد. حمير به او گفت: آيا انگيزه جز اين است كه به عيان بينى؟ گفت: من بيم آن دارم كه (مبادا) او جهاندارى بخواهد. (و اين هنرنماييها فقط براى تسلّط طلبى باشد.)
[١] متن از روى طبرى« اعظم الرجال و اطوله» و در اصل[ و اطولهم ...]- به توضيح شماره ١ ص ٣٣١
[٢] بنو ناعط: قبيلهاى در يمن.- الاشتقاق، ٢٥١. در اصل[ البعطبان] و در شنهج( ١: ٤٨٨)[ اليقظان] و متن« الناعطيان دو ناعطى» از طبرى كه صحيحتر به نظر مىرسد گرفته شد.
[٣] متن از روى طبرى« و رآه منقذ و حمير ابنا قيس الناعطيان» و در اصل[ رأى الاشتر يومئذ منقذا و حميرا ابنا قيس ... اشتر آن روز منقذ و حمير پسران قيس را ديد] كه تحريف است.