پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٠٣ - شكست عمرو
پس اشتر به پسر خود ابراهيم ندا داد: پرچم را بگير، جوانى در برابر جوانى. آنگاه ابراهيم به پيش تاخت و مىگفت:
|
يا ايّها السّائل عنّى لا ترع |
أقدم فانّى من عرانين النّخع ... |
|
اى آنكه مرا مىجويى پروا مكن و فراز آى كه من از شير مردان نخعى هستم.
ضرب نيزه دلدوز عراقى را چگونه مىبينى؟ من به روز نبرد (چون شاهين) بال مىگشايم و هرگز فرو نمىافتم.
آنچه گزندتان رساند ما را شاد كند و آنچه بر زيان شما باشد به سود ماست[١]، من امروز براى هول آفرينى و هراس انگيزى آماده شدهام.
شكست عمرو
وى بر آن حميرى بتاخت، و حميرى پرچم به دست، با نيزه با او درگير شد و هر يك چند ضربت نيزه رد و بدل كردند تا حميرى از پا در آمد و كشته شد. مروان عمرو را به باد ملامت گرفت، و قحطانيان بر معاويه خشمگين شدند (و شوريدند) و گفتند: تو كسى را به فرماندهى ما گماشتهاى كه خود همراه ما نمىجنگد؟! يكى از خودمان را به فرماندهى ما بگمار وگرنه ما را به تو نيازى نباشد (و دست از همراهى با تو مىكشيم). مزعف يحصبى- كه شاعر بود- گفت: اى امير، بشنو:
شعر يحصبى
|
معاوى إمّا تدعنا لعظيمة |
يلبّس من نكرائها الغرض[٢] بالحقب[٣] ... |
|
اى معاويه اكنون كه ما را به كارى سترگ كه از هيبتش تسمه با تنگ پوشانده شده فرا خواندهاى.
[١] متن از روى شنهج« ما ساءكم سرّ و ما ضرّ نفع ما ساءكم سرّنا و ما ضرّكم نفعنا» و در اصل[ و لا ضر].
[٢] متن از روى شنهج« الغرض دوال و تسمهاى كه جهاز شتر را بدان به زير شكمش استوار دارند» و در اصل[ العرض].
[٣] حقب تنگ ميان بند شتر كه زير تسمه دوال استوار دارند تا حركت تسمه شكم حيوان را نيازارد مراد از بيت اينكه اين جنگ مهيب را با شعار خونخواهى عثمان و وعدههايت براى ما آسان جلوهگر كردهاى.- م.