پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٠٢ - عمرو و اشتر
به جان خودم، كه چه به روز مالك بيارم! چه بسا شانهها و سر شانهها را در هم شكستهام.
و چه بسا شهسواران را كه من كشتهام و چه بسيار رزماوران و نيزهگذاران و شمشير زنانى را كه نابود كردهام[١].
و چه بسا مردانى را كه به ميدان آمدهاند از پاى در آوردهام، آرى همه اين چنين به دام هلاك افتادند.
راوى گويد:
چون اشتر با نيزه بر او تاخت عمرو جا ته كرد، آنگاه اشتر نيزهاى به چهره او زد ولى [نيزه] چندان كارگر نيامد. عمرو (از درد) بيتاب شد و [لگام اسبش را كشيد و دست] بر رخسار خود نهاد و گريزان به اردوگاه بازگشت.
جوانى از يحصبيان بانگ بر آورد: اى عمرو تو معاف هستى، كه نيروى جوانى ندارى، اى حميريان[٢] آن (نيروى جوان كه) از شماست اينك با شما و در ميان شماست، پرچم را به من سپاريد[٣]. آنگاه- وى كه نوجوانى بود[٤]- پرچم را بگرفت و پيش تاخت و مىگفت:
|
ان يك عمرو قد علاه الأشتر |
بأسمر فيه سنان ازهر ... |
|
اگر اشتر با نيزه بلند و ناوك دلدوزش بر عمرو چيره آمد.
به خدا، اينك به جان خودم (فرصت پيكار با او) براى من مايه مباهات است، اى عمرو دريغ از آن سرزمين سبز و خرم (كه به تو بخشيدهاند)[٥].
اى عمرو، رزماورى حميرى و يحصبى، با زخمهاى كارى كه مىزند، تو را از پيكار بىنياز مىدارد.
پرچم را به من دهيد كه امروز روز مرگ سرخ است.
[١] اين بيت در شنهج نيامده.
[٢] متن« يا لحمير» و در شنهج( ٢: ٢٩٥)[ يا آل حمير].
[٣] متن« ابلغونى اللواء» و در شنهج[ هاتوا اللواء پرچم را بياوريد].
[٤] متن« غلاما شابا» و در شنهج[ غلاما حدثا جوانى نو رسيده].
[٥] اشاره به سرزمين مصر( كه حكومت آن به عمرو بن عاص واگذار شده بود).