پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٨ - خطبه شرحبيل
دست افزارهاى (خود عثمان) از امداد به او وا ماندند.
او[١] جز يكى از اصحاب محمد نبود و اينان همه[٢] ديگ خود را بر آن آتش مىجوشانند (و به فكر سود خويشند).
چون اين سروده و گفتار به شرحبيل رسيد گفت: اين برانگيخته شيطان است، اينك خداوند دل مرا آزمود. به خدا سوگند كه گوينده اين شعر را دستگير مىكنم مگر آنكه از چنگم بگريزد. پس آن جوان به كوفه كه زادگاهش بود گريخت. و چيزى نمانده بود كه اهل شام (بر اثر همين شعر و گفتههاى او) دستخوش شك و ترديد شوند (و از معاويه برگردند).
[نامه معاويه به شرحبيل]
نصر: محمد بن عبيد اللّه، و عمر بن سعد به اسنادش كه گفت:
معاويه (نامهاى) براى شرحبيل بن سمط فرستاد و نوشت: «به راستى اين (اقدام تو) حقپذيرى تو بود و آنچه واقع شد (و موضعى كه تو انتخاب كردى) در خور پاداش الاهى است، و مردم صالح نيز آنچه را تو دانستى از تو پذيرفتهاند، اما به راستى، امرى كه اينك از آن نيك آگاه شدهاى جز به رضايت عموم كمالى نخواهد يافت، پس در شهرهاى شام به گردش در آى و ندا در ده كه «به راستى عثمان را، على كشته است، و بر مسلمانان واجب است كه از او خونخواهى كنند.» آنگاه شرحبيل به راه افتاد و از مردم حمص آغاز كرد.
خطبه شرحبيل
وى كه به ديده مردم شام مردى امين و پارسا و خداشناس مىنمود، به خطبه ايستاد و گفت: «اى مردم، به راستى على عثمان بن عفان را بكشت، و
[١] مراد عثمان است.- م.
[٢] مراد معاويه و ديگر مدعيان خونخواهى عثمانند.- م.