پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٢٤ - معاويه و ابن خديج
سيه روى و بىبها دارد. [به خدا] اگر ما پس از كشته شدن آن دو، حتّى بىرنج و تعبى، بر مردم عراق چيره شويم، پيروزى محسوب نمىشود. و يزيد بن انس به معاويه گفت: در كارى كه آغازش به پايانش نماند[١] خيرى نباشد. تا اين فتنه پايان نيابد هيچ مجروحى درمان نشود[٢] و بر هيچ كشتهاى (به فراغت) سوگوارى نكنند، اگر كار به مراد تو بر آيد آنگاه به معالجه مجروحان پردازى[٣] و از سر فرصت گريه و سوگوارى به راه اندازى و اگر كار به مراد حريف تو بر آيد، در آن صورت مصيبتى كه گريبانت را گيرد سخت عظيم باشد.
معاويه و ابن خديج
معاويه گفت: «اى شاميان، شما در گريستن (و سوگوارى) بر كشتگان خويش سزاوارتر از عراقيان در زارى و بيتابى بر كشتگان خود نيستيد (و در مقام مقايسه آنان بيش از شما بايد سوگوار باشند چه شخصيّتهاى بزرگترى را از دست دادهاند.) به خدا، ذو الكلاع شما از عمّار بن ياسر ايشان، و حوشب شما از هاشم آنها، و عبيد اللّه بن عمر شما از ابن بديل آنان بزرگتر نبودند. و اين مردان (و كشتگان نامدار) جز همتايان و همگنان يك ديگر نيستند[٤] و اين تصفيه (و مرگى كه نصيب آنها آمده) جز از جانب خدا نيست. شما را مژده باد (و خوشدل باشيد) كه خداوند سه تن از آنان را كشت: عمّار بن ياسر را كه جوانمرد آنان بود، و هاشم را كه همگان بدو چشم اميد داشتند، و نيز ابن بديل را كه چنان هنرنماييها داشت بكشت، و اينك اشعث و اشتر و عدىّ بن حاتم باقى ماندهاند و بس. اشعث مورد
[١] يعنى كارى كه با طرحريزى و تدبير، به اختيار آغاز كردهاى ولى در پايان به نتيجهاى بيرون از اختيار تو انجاميده و زمام آن از دست تو خارج شده است.- م.
[٢] متن به تصحيح قياسى« لا يدمل جريح» و در اصل[ لا يدمن على جريح] و در شنهج( ٢: ٢٩٩)[ لا يدمى جريح].
[٣] متن به تصحيح قياسى« ... دملت» و در اصل[ ادمنت] و در شنهج[ ادميت].
[٤] يعنى فقدان نامدارى از ما، برابر قتل نامدارى از آنان بوده و به اين ترتيب تلفات ما و آنان سر بسر است.- م.