پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧١٧ - عمرو بن اوس و معاويه
دين خدا داورى كنند، خداوند حكمش را در باره معاويه و يارانش رانده است كه يا كشته شوند يا به فرمان ما سر سپارند، ما آن دم كه به انتصاب داوران رضا داديم گرفتار خطا و لغزش شديم، و اينك توبه كردهايم و از آن رأى برگشتهايم، (و خطاب به على عليه السلام گفتند:) تو نيز چون ما برگرد، و گر نه ما از تو بيزاريم. على گفت: واى بر شما، آيا پس از اعلام رضايت و عهد و پيمان بر گردم؟
آيا نه اينكه خداوند مىفرمايد:
وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ.
چون (با خدا و رسول و بندگانش) عهدى بستيد، بدان وفا كنيد و هرگز سوگند و پيمانى را كه مؤكد و استوار كرديد نشكنيد، چرا كه خدا را بر خود ناظر و گواه گرفتهايد و خدا به هر چه مىكنيد آگاه است[١].
پس (به اين بهانه) از على بيزارى جستند، و شهادت بر شرك او دادند، و على نيز از آنها اظهار بيزارى كرد.
[عمرو بن اوس و معاويه]
نصر، از عمر بن سعد كه گفت: ابو عبد اللّه يزيد اودى برايم حكايت كرد كه:
مردى از اوديان[٢] كه وى را عمرو بن اوس مىخواندند، در ركاب على به روز صفّين جنگيده بود، و معاويه او را با بسيارى ديگر كسان به اسارت گرفته بود، عمرو بن عاص (به معاويه) گفت: اينان را بكش. عمرو بن اوس به معاويه گفت: مرا مكش، زيرا تو دايى منى. قبيله بنى أود نيز به حمايت از وى برخاستند و گفتند:
اين برادر ما را به ما ببخش. معاويه گفت: از حمايت او دست بداريد كه به جان خودم اگر راست گفته باشد بىگمان از شفاعت شما بىنياز است و اگر دروغ گفته باشد، شفاعت شما او را سودى نكند (و نوشداروى بعد از مرگ باشد، چه
[١] النحل، ٩١
[٢] اود( به فتح همزه)، بنى معن ابن اعصر بن سعد بن قيس عيلان هستند.