پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٤٥ - اندرز على به حجر بن عدى و عمرو بن حمق
رفتار آنان چنين و چنان و كردارشان چنين و چنان بوده، سخنى درستتر گفته و عذرى رساتر آورده بوديد و [اگر][١] به جاى نفرين بر آنها و اظهار بيزارى خود از آنان (اين گونه دعا مىكرديد) و مىگفتيد: بار خدايا خون ما و ايشان را مريز و ميان ما و آنان سازشى به سازگارى آنها برقرار فرما و آنان را از گمراهيشان به راه هدايت باز آر تا پارهاى از آنها كه حق را نمىشناسند بشناسندش و آن كه به گردنكشى و ستم پرداخته از پافشارى در آن دست كشد، اين مرا خوشتر و براى خود شما نيكوتر مىبود». عمرو بن حمق گفت: راستى را، اى امير مؤمنان، به خدا من نه از آن رو تو را دوست دارم و نه به آن سبب با تو بيعت كردهام كه ميان من و تو خويشاوندى است و يا قصد دريافت مالى دارم كه تو به من دهى يا خواستار چيرهدستى و تسلطى هستم كه نامم بدان بر آيد، بلكه از آن روست كه من تو را به پنج ويژگيت دوست دارم: اين كه تو پسر عموى پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله، و نخستين كسى هستى كه به او ايمان آورده و همسر سرور بانوان امت، فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله، و پدر خاندان پاكى هستى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان ما به جاى نهاده و بزرگترين مرد مهاجران هستى كه سهم عمده در جهاد، از آن توست. و روا بود من به جابهجا كردن كوههاى بلند و استوار و بر كشيدن آب[٢] درياهاى سرشار و انباشته مكلّف مىشدم تا چنين (خجسته) روزيم مىرسيد كه در كارى دوستانت را تقويت كنم و دشمنت را زبون سازم، راستى را كه من نتوانستهام تمام و كمال، حق بزرگى را كه تو بر گردن من دارى، چنان كه بايد ادا كنم.
امير مؤمنان (به دعا) گفت: بار الها، دل او را به نور تقوى روشن دار و وى
[١] هر چند اين كلمه در اصل و شنهج نيست ولى چون پيوند عبارت بدان است به قياس، در متن آمده است.
[٢] متن از روى شنهج( ١: ٢٨١)« و نزح البحور» و در اصل[ و انزح] كه درست آن همان وجه مصدرى است.