پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٩٥ - پاسخ ابى جهمة الاسدى
هلا، به راستى ديدهها بر آن سوار كه در صفّين تنها ايستاده بود و فوجش از اطرافش گريخته بودند زار مىگريد.
خود فرو افتاد و جويبارهاى خون از پيكرش سر گشوده و چون پاره گوشتهايى كه از چاك گريبان عيان شود بيرون زد.
زنان او دگمههاى زره جانپناهش را گشودند و از پس او بر مرگ وى سرهاى خود را برهنه كردند[١].
به جاى (همسرش) «اسماء[٢]» شمشيرهاى وائليان را در آغوش كشيد، و اگر دست قاتل وى خطا مىكرد آن جوانمرد برومند همچنان زنده مىماند.
هلا، كه شرورترين كسان در ميان تمامى مردمان، بنى اسد باشند و من بدانچه گفتم نيك آگاهم (و از سر يقين گويم).
تميميان، از سعد تا ربابشان (از بزرگ و كوچك) گريختند[٣] و «بنى جعراء[٤]» از پيكار عقب كشيدند.
پاسخ ابى جهمة الاسدى
و ابو جهمه اسدى چنين پاسخش گفت:
|
تعرّفت و العرّاف تمجّ أمّه[٥] |
فإن كنت عرّافا فلست تقائف ... |
|
به فالگيرى و پيشگويى پرداختى، تف مادر بر روى فالگير، اگر هم پيشگو بودى رد شناس نبودى.
بر ما غارت آورديد كه دخترانمان را برباييد در حالى كه در صحنه صفّين ما ردشناسى نداشتيم.
[١] متن« و يبدين عنه بعدهنّ معارف» و در شنهج( ١: ٤٩٨)[ و انكر منه بعد ذاك معارف].
[٢] اسماء دختر عطارد بن حاجب زراره، همسر عبيد اللّه بن عمر كه عبيد اللّه او را با زن ديگرش، بحريّه دختر هانى بن قصيبة الشيبانى، چنان كه در شنهج( ١: ٤٩٩) آمده است، به ميدان آورده بود تا ناظر پيكار او باشند.
[٣] متن از روى شنهج« و فرّت تميم» و در اصل[ و جالت تميم تميم به جولان در آمدند].
[٤] متن از روى شنهج جعراء، لقب بنى العنبر بن عمرو بن تميم، و در اصل به خطا[ جعداء]. پارهاى از ابيات اين قصيده پيشتر در صص ٤٠٥- ٤٠٦ آمده است. ابن ابى الحديد( ١: ٤٩٨) گويد:« گويم: اين شعر را كعب بن جعيل، پس از بر آوردن قرآنها و موضوع داورى دو حكم سروده و در آن چنان كه عادت عرب است، حوادث جنگى گذشته را كه بر آنان گذشته ياد كرده است.»
[٥] چنين است در متن.