پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٦٨ - قطع مكاتبه معاويه با ابن عباس
پس ما به سبب پيمان شكنى و جفاكارى با آن دو تن، و با تو نيز جنگيديم. اما اينكه گفتى از (نامداران) قريش جز شش تن نماندهاند (بايد بگويم رفتگان) چه نيكمردانى بودند و چه خوشنام بازماندگانى كه بهترين افرادشان بر ضدّ تو جنگيدند، و آنان كه از يارى ما خوددارى كردهاند هم آنانند كه تو را نيز واگذاشته (بىطرف مانده) اند.
اما اينكه، در مقام احتجاج، از مداراى ما با حكومت عدىّ و تيم نام بردى (و قياس مع الفارق كردى، بايد بگويم) ابو بكر و عمر از عثمان بهتر بودند، همان گونه كه عثمان نيز از تو بهتر بود، و ما جز اين راهى نداريم كه چنان روزى بر سرت آريم كه گذشته را از يادت ببرد[١] و بر آيندهاش بهراسى[٢]. اما اينكه گفتى اگر مردم با من بيعت مىكردند حكومت بر من قرار مىگرفت[٣] (و شما نيز سر به فرمان من مىسپرديد، بايد بگويم) مردم با على كه بسى از من بهتر است بيعت كردهاند و با وجود اين هنوز همگان سر به فرمان او نسپردهاند. خلافت بىگمان از آن كسى است كه بر سر او مشورت شده باشد، اى معاويه! تو كجا و خلافت؟ كه تو اسيرى آزاد شده و پسر اسيرى آزاد شده بيش نيستى، [و خلافت از آن مهاجران نخستين است و اسيران آزاد شده را در آن هيچ حقّى نباشد. و السّلام.]»
قطع مكاتبه معاويه با ابن عباس
چون اين نامه به معاويه رسيد گفت: اين كارى بود كه خود با خويشتن كردم. نه، تا يك سال [تمام]، ديگر نامهاى به او نخواهم نوشت. معاويه در اين زمينه شعرى چنين نيز گفت:
|
دعوت ابن عبّاس الى حدّ خطّة |
و كان امرأ اهدى اليه رسائلى ... |
|
[١] متن« بقى لك منّا يوم ينسيك» و در شنهج( ٢: ٢٨٩)[ ... ما ينسيك].
[٢] متن« يخاف ما بعده بر آيندهاش بهراسند» و در شنهج[ و تخاف ما بعده]( كه به همين وجه ترجمه شد.- م.)
[٣] متن« لاستقامت لى» و در شنهج[ لاستقاموا ...].